{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرهمِ درد خیره شدن هایت,

مرهمِ درد خیره شدن هایت,

نه حــــــــرف های من بود,

نه دستانم....

نیست در من، جعبه ی کوچکی....

که الفبای بر آن,

شکلِ خیره شدن تورا به خود گرفته باشد....

هر خیره شدنت تیله ای را از کودکی ام، کم

و کوهی را از سوز خالی میکند....

دهانم ، دهانه ی آتش فشان,

تنم، حالت ناشناخته ای از سوختگی....

چه ناشیانه میمیریم،

تو در خیره شدن های هر روز,

من در آغـــوش سکوت شبها....
دیدگاه ها (۳)

کمی از کرک های فرش اتاق به کفش هایم چسبیده.... عطرِ بی رمقی...

زیر کلاه، دیوانگی ام را پنهان می کنم.... از دور، انسان از ...

در سکوت، صدایی لاغر، مثلِ ران های مرگ.... بر تختی از بیمار...

از دستت ساعت را باز می کنی, و دستانم زمان را از دست می دهند...

✦ زندگی‌نامههیسوکا کازوهارا در خانواده‌ای معمولی متولد شد و ...

جونگکوک همون چهره خونسرد در حالی که اندام ظریف وزیر آوا را د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط