مرهمِ درد خیره شدن هایت,
مرهمِ درد خیره شدن هایت,
نه حــــــــرف های من بود,
نه دستانم....
نیست در من، جعبه ی کوچکی....
که الفبای بر آن,
شکلِ خیره شدن تورا به خود گرفته باشد....
هر خیره شدنت تیله ای را از کودکی ام، کم
و کوهی را از سوز خالی میکند....
دهانم ، دهانه ی آتش فشان,
تنم، حالت ناشناخته ای از سوختگی....
چه ناشیانه میمیریم،
تو در خیره شدن های هر روز,
من در آغـــوش سکوت شبها....
نه حــــــــرف های من بود,
نه دستانم....
نیست در من، جعبه ی کوچکی....
که الفبای بر آن,
شکلِ خیره شدن تورا به خود گرفته باشد....
هر خیره شدنت تیله ای را از کودکی ام، کم
و کوهی را از سوز خالی میکند....
دهانم ، دهانه ی آتش فشان,
تنم، حالت ناشناخته ای از سوختگی....
چه ناشیانه میمیریم،
تو در خیره شدن های هر روز,
من در آغـــوش سکوت شبها....
- ۱۸۸
- ۰۲ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط