{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ ‍ محو سکوت....

‍ ‍ محو سکوت....
با طغیانی غرق غوغای در ونم.....
بالهای پرنده نسیم شب ارام ارام مستانه......
شاید غریبانه...
کوچه های اسمان شب را به مهر به اغوش میکشید
گوئی ترانه خوان تفکر گم شده بود
گوئی مست شبگرد ی در کوچه باغهای اسمان بود
شاید بدنبال گمشده ای در جاری شب میگشت.....
چه وهم انگیز ناگهان
صدای باران فرا خوان زمزمه ملکوتی شب شد
تا در غریو هجومش
پیکر تن خیس برگها در رقص پاییز
دل به باد بسپارند
با شنیدن صدای باران
تطهیر برگهای پر از غبار.....
وشکستن سکوت ارامم
درخلق رویای خوشی دیگر از لحظه ها
درقاب طبیعت نغمه خوان شب تنهاییم شد
بی اختیار به سرزمین ضمیر خود رفتم.......
در اندیشه ، هنوز فرصتی دارم...یا نه؟؟؟؟..!!
تا کی زنده میمانم.....؟؟؟
تا کی برگهای تقویم عمر را....
برگ برگ به قامت چوب خط روزگار خواهم سپرد....؟؟.
برگهای مانده را
اگر برگی مانده باشد!!!!
دیدگاه ها (۱)

‍  میروم از کنارت .....اما پشیمان نیستممیروم تا دیگری خلوت ...

به خانه خانه می‌آرد چو بیذق شاه جان ما راعجب بردست یا ماتست ...

ﻋﻤﺮﻳﺴﺖ ﻧﺪﻳﺪﻩ ﺍﻳﻢ ﮔﻠﺰﺍﺭ ﺗﺮﺍﻭﺍﻥ ﻧﺮﮔﺲ ﭘﺮﺧﻤﺎﺭ ﺧﻤﺎﺭ ﺗﺮﺍﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ...

ﮔﺮ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻴﺎ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﺁﻧﺠﺎﺁﻥ ﺟﺎﯼ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﺁﻧﺠﺎﻳ...

مردی که در کنارم بود

پارت اول: باران بعد از نیمه‌شبباران از عصر شروع شده بود و حا...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

اوچیها شیسویی

پرسه در جنگل... غروب...آسمان کم‌کم نارنجی و بنفش شده بود.ات ...

سکوت

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁰باران شروع به باریدن کرده بود و را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط