──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب⁴⁵
_رُزا..منتظر جوابتم
گلوم خشک شده بود.
حرفهای جونگکوک قبل از اومدن به سالن،مدام توی سرم تکرار میشد.
«به نفعته حرفامو خوب فهمیده باشی..»
نفس عمیقی کشیدم.
برای اولین بار احساس کردم گفتن یک کلمه..میتونه همهچیزو عوض کنه.
سرمو پایین انداختم و آروم گفتم:اطاعت میکنم
گرگ پیر لبخند رضایتآمیزی زد و گفت:خیلی خوب،مراسم نامزدی به زودی برگزار میشه
و بعد همون سکوت آشنا..سکوتی سنگین و آزار دهنده..
جیان خیلی آرام جامش رو از روی میز برداشت.
لبخندش هنوز روی لبش بود..
اما وقتی جرعهای نوشید،دستش اوتقدر میلرزید که چند قطره شراب روی رومیزی سفید چکید.
بدون اینکه نگاهشو از جام بگیره،زیر لب گفت:تبریک میگم..بانو رُزا
لحنش بیشتر از اینکه تبریک باشه،طعنه بود.
لبخند کوتاهی زدم و گفتم:ممنون
تهیونگ بالاخره چنگالشو روی بشقاب گذاشت.
صدای برخورد چنگال با بشقابش،نگاه همه رو برای لحظهای سمتش کشوند.
بیتفاوت گفت:تبریک میگم،جونگکوک
جونگکوک فقط خیلی کوتاه سرشو تکون داد و گفت:ممنون
گرگ پیر با رضایت سرشو آروم تکون داد و بعد رو به جونگکوک گفت:تا روز مراسم،مسئولیت رُزا با توئه..هیچ اشتباهی نباید ازش سر بزنه
جونگکوک بدون مکث جواب داد:متوجه شدم
دوهیون با هیجان نگاهشو بین من و جونگکوک میچرخوند.
لبخندش باعث شد کمی حالم بهتر بشه.
با بلند شدن گرگ پیر همه بلند شدیم.
با قدم های محکم و مسممش سالن رو ترک کرد.
صدای نیشخند جیان توی سالن طنین انداز شد.
شیشه مشروب رو برداشت و جامش رو پر کرد.
تهیونگ دست دو هیونو گرفت و گفت:زیاده روی نکن..
انگار تهیونگ هم از علاقه جیان به جونگکوک خبر داشت...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
نـقــاب⁴⁵
_رُزا..منتظر جوابتم
گلوم خشک شده بود.
حرفهای جونگکوک قبل از اومدن به سالن،مدام توی سرم تکرار میشد.
«به نفعته حرفامو خوب فهمیده باشی..»
نفس عمیقی کشیدم.
برای اولین بار احساس کردم گفتن یک کلمه..میتونه همهچیزو عوض کنه.
سرمو پایین انداختم و آروم گفتم:اطاعت میکنم
گرگ پیر لبخند رضایتآمیزی زد و گفت:خیلی خوب،مراسم نامزدی به زودی برگزار میشه
و بعد همون سکوت آشنا..سکوتی سنگین و آزار دهنده..
جیان خیلی آرام جامش رو از روی میز برداشت.
لبخندش هنوز روی لبش بود..
اما وقتی جرعهای نوشید،دستش اوتقدر میلرزید که چند قطره شراب روی رومیزی سفید چکید.
بدون اینکه نگاهشو از جام بگیره،زیر لب گفت:تبریک میگم..بانو رُزا
لحنش بیشتر از اینکه تبریک باشه،طعنه بود.
لبخند کوتاهی زدم و گفتم:ممنون
تهیونگ بالاخره چنگالشو روی بشقاب گذاشت.
صدای برخورد چنگال با بشقابش،نگاه همه رو برای لحظهای سمتش کشوند.
بیتفاوت گفت:تبریک میگم،جونگکوک
جونگکوک فقط خیلی کوتاه سرشو تکون داد و گفت:ممنون
گرگ پیر با رضایت سرشو آروم تکون داد و بعد رو به جونگکوک گفت:تا روز مراسم،مسئولیت رُزا با توئه..هیچ اشتباهی نباید ازش سر بزنه
جونگکوک بدون مکث جواب داد:متوجه شدم
دوهیون با هیجان نگاهشو بین من و جونگکوک میچرخوند.
لبخندش باعث شد کمی حالم بهتر بشه.
با بلند شدن گرگ پیر همه بلند شدیم.
با قدم های محکم و مسممش سالن رو ترک کرد.
صدای نیشخند جیان توی سالن طنین انداز شد.
شیشه مشروب رو برداشت و جامش رو پر کرد.
تهیونگ دست دو هیونو گرفت و گفت:زیاده روی نکن..
انگار تهیونگ هم از علاقه جیان به جونگکوک خبر داشت...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
- ۵.۲k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط