#زخم_پنهان

#زخم_پنهان
#part_7

×فک‌ نمیکردم اینجا ببینمت...

÷کمی خجالت کشیدم....
:که چی هااا....ایششش
رومو برگردوندم خواستم برم

×وایسا ببینم.....بیا اینجا...باید چیزی رو بهت بگم...

÷رفتم کنارش...
:چی میخوای بگی...

×چند وقته اینجایی؟

÷این‌ روز اولیه ک اینجا کار میکنم...

×آها....حالا میتونی بری...

÷فقط میخواستی اینو بهم بگی؟؟...مردتیکه‌بیکار...
اینو گفتمو رفتم....

ویوکوک
با شنیدن جمله(مردتیکه‌بیکار)خندم گرفت...به رفتنش نگاه میکردم...تا اینکه کاملا از نگاهم گم شد....
برگشتم رو به میز...کمی شراب نوشیدم...
سرمو چرخوندم....به اطرافم نگاه میکردم
یک دفعه دستای اون دختر اومد تو ذهنم...بعدش قیافشو آنالیز کردم و نوع راه رفتنشو...گردنمو کج کردمو مالیدمش...چرا دارم بهش فکر میکنم؟؟قلبم بهم میگفت برم دنبالش ولی مغزم یه چیز دیگه میگفت....موندم بین دوراهی...از جام بلند شدم...دلمو زدم به دریا رفتم دنبالش....

ویوا.ت
رفتم تو اتاق پذیرش...برگه‌ای رو روی میز پذیرش دیدم....رفتمو خوندمش...رئیسمون بود...نوشته بود باید بره جایی و منم باید حواسم به همه چی باشه....پوفی کشیدم..روی صندلی نشستمو گوشیمو دست گرفتم....توی سایتایی ک داشتم بالاپایین میرفتم تا یه چیز سرگرم کننده پیدا کنم....که......
دیدگاه ها (۲)

برده عمارت جئون

My dady پارت④①«ویو ۳ روز بعد تهیونگ» همینطور که با جیمین صحب...

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

پارت شانزدهم《بخش دوم》《Custom kiss》 ×...

پارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو چویا 🙂یه روز مسخره ی...

مافیای من

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

My lovely neighbor part : 67

HATE TO LOVE⁵(ویو:رز)پادشاه:ببین رز...کشورمون بیشتر از هر چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط