{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرش به ساعت و نیم

پرش به ساعت ۱۲ و نیم

ویو جیمین
همینجوری داشتیم گپ میزدیم که متوجه شدم جیا خوابش برده
جیمین:بچه ها اینجا رو ببینید
یونگی:چه ناز خوابیده
جین:اخی ببرش بالا
کوک:هیونگ بده من ببرمش تو بشین
(جیمین آروم جیا رو داد به کوک و کوک بردش بالا تو. اتاقش و پتو رو کشید روش و اومد پایین)

جیمین:بچه ها چند روز دیگه تولد جیا هست من میخوام سوپرایزش کنم واسه همین میخوام ببرمش شهر مورد علاقش

یونگی:یعنی میخوای ببریش پاریس
جیمین:اره و خوب از چند وقت پیش ۸ تا بلیط برای پاریس گرفتم
جیهوپ: هشت تاااا چخبره داداش
جیمین:برای شما هم گرفتم دیگه
نامجون:مرسی جیمین ولی کمپانی چی پی دی نیم چی میگه
جیمین:نگران نباشین من با پی دی نیم حرف زدن و برای هممون مرخصی گرفتم تا دو سه هفته میدونید دیگه نارا(همسر جیمین) هم اونجا خاک کردن و خوب از اونجایی که میدونید نارا سر زایمان مرد و چون جیا بچه بود برای خاک سپاری نیومد بهتره دیگه ببریمش سر خاک نارا

تهیونگ:اره این خیلی بهتره
جیمین:ولی جیا هنوز با مرگ نارا کنار نیومده
یونگی:هیچکدوممون کنار نیومدیم جیمین نارا مثل خواهر ما بود هنوزم جاش بینمون خیلی خالیه
جیمین:وقتی نارا رفت انگار یه تیکه از قلبم رفت
نامجون:خودتو ناراحت نکن جیمین تو باید بخاطر جیا قوی باشی اگه جیا تو رو اینجوری ببینه خیلی ناراحت میشه داغون میشه

ویو جیا:تشنم شده بود رفته بودم پایین اب بخورم که ناخواسته حرفای بابام و عمو هام رو شنیدم ...یعنی مامانم وقتی منو به دنیا اورده مرده...یعنی من مقصر مرگ مامانمم


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

بچه ها چون حمایت ها واقعا خیلی کمه تصمیم گرفتم شرط بزارم برا...

جیا:ب...بابا(تعجب)جیمین:دخترم...بیدار شدیجیا:بابا تو...تو ال...

زنگ در، سکوت دلنشین شب را می‌شکند.جیا: بابا! فکر کنم اومدن!ج...

وقتی وارد اتاقم شدم، آفتاب عصر کم‌کم رنگ می‌باخت. لباس‌هامو...

امگا کوچولوی من پارت ۲ویو یونگی که صدای کمک شنیدم برگشتم دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط