{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی دیگرنبود به بودنش نیازمند شدم

وقتی دیگرنبود به بودنش نیازمند شدم

وقتی که رفت به انتظار آمدنش

نشستم،وقتی که دیگر نمی توانست

مرادوست بدارد من او را دوست

داشتم،وقتی که او تمام کرد من شروع

کردم،وقتی که او تمام شد من آغاز

کردم،...چه سخت است تنها متولدشدن

مثل تنها زندگی کردن است...مثل

تنها مردن.....
دکترشریعتی
دیدگاه ها (۵)

.

پشت پلک هایم نام تورانوشتم تا وقتی چشم هایم را به روی کسی می...

مرا دوست داشته باش،اما تجربه امنکن...من برای آموختن ابزار من...

هرچه انسان ترباشیم زخمها عمیق ترخواهند بود،هرچه بیشتردوست بد...

« هم عشقمی هم رفیقمی »روایتِ رابطه ای ست که در آن عشق فقط به...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

رمان : آیدل من پارت :«اخر»ویو «جونگکوک»کنسرت تموم شد .... می...

چند پارتی

سرنوشت(ویو رایا)شوگا رفت سمت اتاق و کت‌ش رو درآورد.روی دستش ...

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

پارت ۲۱مهمونی هنوز ادامه داشت.من کنار یکی از دوست‌های تهیونگ...

پارت دوم معرفی کتاب زرد پوست: از همون بعد فارغ‌التحصیلی با ن...

فیک شوگا پارت هفتم مافیای بیرحم دختر لجباز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط