we
we
part 29
مایا: من میرم هوا خوری
هانا: مراقب خودت باش
مایا: بچه که نیستم *کلید ماشینمو برداشتم و به سمت گاراژ حرکت کردم توی راه نیک رو دیدم*
نیک: کجا؟
مایا: میخوام تنها باشم
نیک: گفتم کجا!
مایا: یک طوری رفتار نکن که انگار صاحبمی من هرجا دلم بخواد میرم..*در ماشین رو باز کردم*درضمن من هنوز جوابی بهت ندادم *نشستم تو ماشین که دیدم اونم نشست چشمامو چرخوندم* لجباز
نیک: شنیدم! به قول خودت درضمن من نمیتونم تو یک شهر غریب که کوچه و پس کوچه هاشو نمیشناسی اجازه رانندگی بدم
مایا:من جی پی اس نخواستم درضمن اصلا تو کیم هستی که بخوای اجازه کاری رو بهم بدی؟! بابای حرومزاده منی؟!
نیک: من کاره ایت نیستم من...فعلا برادرتم
حالا هم حرف اضافه نزن و هرجا دلت میخواد برو
مایا: *از حرص چشمامو گردوندم و ماشینو با شدت روشن کردم که صدای بلندی گاراژ رو فرا کرد
نیک: همونطور که سرم تو گوشیم بود با نیشخند گفتم* جوننن *نیشخندی زد و در گاراژ و در بیرون رو با ریموت باز کرد
مایا: بزن بریم *آدم های معمولی رانندگی خود رو با دنده های معمولی سر و کار دارن ولی آدم های هیجانی با دنده های هیجانی سروکار دارن با سرعت شروع کردم به رانندگی کردن
نیاز شدیدی به آدرنالین داشتم
نیک فقط داشت با نیشخند گوشیش رو چک میکرد
صدای وحشی ماشین کل ماشین رو فرا گرفته بود
و این برام همیشه لذت بخش بود
برخلاف بعضی از دخترای 18 ساله که سرعت و آدرینالین میترسن
من دیونه شونم* بریم کلاب؟!
نیک: راننده شمایی بانو *یهو بدون اینکه سرعتش رو کم کنه دریفت کنان وارد کوچه ای شد* سرعتت رو کم کن اینجا کوچه اس دیگه
مایا: میدونم چون رسیدیم *سرعتم رو کم کردم و ماشینو پارک کردم* حال کردی پارک رو؟! *نیشخند* *با نیشخند معروفش سرش رو تکون داد*
نیک؛محشر بود
مایا: بریم داخل
مایا
صدای کلاب بلند بود
بوی دود و الکل و عرق همه جا رو گرفته بود
دختر و پسر های جوون دیوانه وار و مست میرقصیدند
سرویس های کلاب و بعضی از لباس های بیش از حد اندازه باز داشتند
هیچوقت از اینجور چیز ها خوشم نمی اومد
ولی به خوش گذرونی نیاز داشتم
مایا: اینا لخت بودن از این سنگین تر می بود
نیک: تو چیکارشون داری
دلشون میخواد اینجا اینطوری لباس بپوشن
مایا: نه اینکه تو خیلی بدت میاد *سفارش دادن دوتا ویسکی*
نیک:*چشم گردوندن*
part 29
مایا: من میرم هوا خوری
هانا: مراقب خودت باش
مایا: بچه که نیستم *کلید ماشینمو برداشتم و به سمت گاراژ حرکت کردم توی راه نیک رو دیدم*
نیک: کجا؟
مایا: میخوام تنها باشم
نیک: گفتم کجا!
مایا: یک طوری رفتار نکن که انگار صاحبمی من هرجا دلم بخواد میرم..*در ماشین رو باز کردم*درضمن من هنوز جوابی بهت ندادم *نشستم تو ماشین که دیدم اونم نشست چشمامو چرخوندم* لجباز
نیک: شنیدم! به قول خودت درضمن من نمیتونم تو یک شهر غریب که کوچه و پس کوچه هاشو نمیشناسی اجازه رانندگی بدم
مایا:من جی پی اس نخواستم درضمن اصلا تو کیم هستی که بخوای اجازه کاری رو بهم بدی؟! بابای حرومزاده منی؟!
نیک: من کاره ایت نیستم من...فعلا برادرتم
حالا هم حرف اضافه نزن و هرجا دلت میخواد برو
مایا: *از حرص چشمامو گردوندم و ماشینو با شدت روشن کردم که صدای بلندی گاراژ رو فرا کرد
نیک: همونطور که سرم تو گوشیم بود با نیشخند گفتم* جوننن *نیشخندی زد و در گاراژ و در بیرون رو با ریموت باز کرد
مایا: بزن بریم *آدم های معمولی رانندگی خود رو با دنده های معمولی سر و کار دارن ولی آدم های هیجانی با دنده های هیجانی سروکار دارن با سرعت شروع کردم به رانندگی کردن
نیاز شدیدی به آدرنالین داشتم
نیک فقط داشت با نیشخند گوشیش رو چک میکرد
صدای وحشی ماشین کل ماشین رو فرا گرفته بود
و این برام همیشه لذت بخش بود
برخلاف بعضی از دخترای 18 ساله که سرعت و آدرینالین میترسن
من دیونه شونم* بریم کلاب؟!
نیک: راننده شمایی بانو *یهو بدون اینکه سرعتش رو کم کنه دریفت کنان وارد کوچه ای شد* سرعتت رو کم کن اینجا کوچه اس دیگه
مایا: میدونم چون رسیدیم *سرعتم رو کم کردم و ماشینو پارک کردم* حال کردی پارک رو؟! *نیشخند* *با نیشخند معروفش سرش رو تکون داد*
نیک؛محشر بود
مایا: بریم داخل
مایا
صدای کلاب بلند بود
بوی دود و الکل و عرق همه جا رو گرفته بود
دختر و پسر های جوون دیوانه وار و مست میرقصیدند
سرویس های کلاب و بعضی از لباس های بیش از حد اندازه باز داشتند
هیچوقت از اینجور چیز ها خوشم نمی اومد
ولی به خوش گذرونی نیاز داشتم
مایا: اینا لخت بودن از این سنگین تر می بود
نیک: تو چیکارشون داری
دلشون میخواد اینجا اینطوری لباس بپوشن
مایا: نه اینکه تو خیلی بدت میاد *سفارش دادن دوتا ویسکی*
نیک:*چشم گردوندن*
- ۳۷۹
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط