{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردک پست که عمری نمک حیدر خورد,

مردک پست که عمری نمک حیدر خورد,
نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد....

ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف,
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد....

هرچه کردم سپر درد و بلایش گردم,
نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خورد....

آه زینب تو ندیدی! به خدا من دیدم,
مادرم خورد به دیوار ولی با سر خورد....

سیلی محکم او چشم مرا تار نمود,
مادر از من دوسه تا سیلی محکمتر خورد....

لگدی خورد به پهلوم و نفس بند آمد,
مادر اما لگدی محکم و سنگین تر خورد....

حسن ازغصه سرش را به زمین زد، غش کرد,
باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خورد....

قصه ی کوچه عجیب است (مهاجر) اما,
وای از آن لحظه که زهرا لگدی از در خورد....

***ای که ره بستی به روی فاطمه(س) در کوچه ها....
گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود...***
دیدگاه ها (۱۵)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_46+چی میگی مرتیکه اشتباهی او...

پارت ۴۰

فیک : بین راندها

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p18صبح شنبه...نینا طبق معمول با عجله از خ...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

پارت هجدهم [فصل اول] | یک عصر متفاوت 🌸🏡زنگ پایان کلاس به صدا...

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتبارون ریزی شروع شده بود و خیابون‌...

★彡   Part 33 彡★ به سمت بشکه ی نفت رفت.وای خدا.امکان نداره.نه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط