حکایت رفاقت من با تو حکایت قهوه ایست که
حکایت رفاقت من با تو حکایت قهوه ایست که
امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم
که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که
آیا این طمع را دوست دارم یا نه ؟
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که
انتظار تمام شدنش را نداشتم
و تمام که شد
فهمیدم که باز هم قهوه میخواهم
حتی تلخ تلخ تلخ ...
امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم
که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که
آیا این طمع را دوست دارم یا نه ؟
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که
انتظار تمام شدنش را نداشتم
و تمام که شد
فهمیدم که باز هم قهوه میخواهم
حتی تلخ تلخ تلخ ...
- ۱.۱k
- ۱۸ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط