𝗥𝗲𝘃𝗲𝗻𝗴𝗲 𝗼𝗿 𝗹𝗼𝘃𝗲?
𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿:۱
𝗣𝗮𝗿𝘁:۴۹
[ویو جنا].
_ خجالت نمیکشید؟مگه بچه ایدد؟.
جونگکوک اصلا حوصله سر زنش شدن و نداشت چشماش و از حرص بست.
مامان.ک:جونگکوک داری سر مسئله مسخره ایی سرزنش میکنی..رامی همون طوری که خواهر توعه خواهر تهیونگم هست؟
جونگکوک منظور دار گفت:
_ خواهر اون؟..
تهیونگ که دیگه صبرش تموم شده بود.
تفسش و پرحرص بیرون فرستاد..
الیا دستم و کشید و گفت:
_جنا بیا بریم،رامی الان نارحته..
راست میگفت بهتر بود برم پیش اون و چون شناختن هرچه بیشتر این خانواده ممکنه نظرم و عوض کنه.
با الیا رفتیم طبقه بالا ولی صدایه داد و بیداد بیشتر میشد.
اروم در زدیم و رفتیم داخل.
که دامی رویه تخت خودش و بغل کرده بود و. سریع اشکاش و پاک کرد و با لبخند جوابم و داد
رامی:تویی..
جنا: سلام سلام..
سعی کردم حالش و خوب کنم.
برا همین شوختب و با انرژی باهاش خرف زدم.
الیا خودش و انداخت بغلم رامی.
رامی: مثلا امدید پیش من؟
جنا: اره دیگه،امدیم ستایی اونارو مسخره کنیم.
این و که گفتم رامی زد زیر گریه.
ایی...
تو بغلم گرفتمش که همینطوری گریه میکرد.
وقتی اروم شد دوباره سعی کردیم با مسخره بازی فکرش و منحرف کنیم..که تقریبا خوب پیش رفتیم.
در زده شد و خدمتکار امد داخل.و گفت:
_ برایه شام تشریف بیارید..
و رفت
جنا: پاشو بریم.
رامی:نه..نمیخوام هیچکدومشون و ببینم.
جنا: اینطوری که نمیشه..
رامی: همه خوابیدم میرم یچی میخورم.الان بهتر تنها باشم
جنا: باشه پس..
رامی: فعلا.
لبخندی زدم که الیا با بوسه محکمی رو لپ رامی خداحدفظی کرد و باهام امد.
دختره خیلی خوبی بود رامی.
با اینکه داشت گریه میکرد و خیلی ناراحت بود لبخند میزد.
دیدم که جونگکوک پله هارو امد بالا بدون توجه به ما دوباره به راحش ادامه داد تا طبقه بالا..
وقتی رفتیم پایین صدایه مامان جونگکوک و تهیونگ میمود
مامان.ک: این کارا چیه؟بیاد سر میز..
تهیونگ با احترام ولی عصابی به هم ریخته گفت:
_من میرم بیرون هوا بخورم..یچی بیرون میخورم.
و از خونه با حرص زد بیرون.
مامان جونگکوک با عصبانیت به ما گفت:
_ جهنم ،بعدا خودشون اشتی میکنن شما ها بیاید غذابخوریم.
سر میز نشستیم که مامان.ک شروع کرد باهام راجب اخلاقایه بعد اینا حرف زدن.
و حتی خندوندمون که اینا هنوز احمق و فقط هیکل بزرگ کردن.
داشت شام تموم میشد که گفت:
_ هعی خدا،جنا عزیزم میتونی برایه جونگکوک غذا ببری؟رامی با من.
وای نه دوباره نمیخوام حداقل تا قبل از تایم خواب با اون روانی تنها باشم.
جنا: خب..جییز..ه..
اهیون: زن و شوهری که علاقه ایی به هم ندارن
الیا:چی میگی فضول؟
الیا توپید به اهیون..
اهیون: دفعه دیگه جواب من و بدی میزنم تو دهنتااا
الیا:بع داییم میگم دعوات کنههه..
مامان.ک: بسه ،
دیدگاه ها (۲۷)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.