بر سر گلبرگ ذهنم میکشم
بر سر گلبرگ ذهنم میکشم
ناز اندام تو را در یک غروب
بر در خت قلب من نام تو را
باز حکاکی کند یک دارکوب
چشم من در آبی چشمان تو
غرق خواهد شد مثال قایقی
از سر عطر نفس های تو باز
میرود از هوش حتی رازقی
ای که در احساس من چادر زدی
مست خواهم شد شبی از کام تو
این تن غربت زده آخر شود
ساکن آبادی اندام تو
موج گیسوی تو چون دریا کند
بوم خشک ساحل این شانه را
ای که صاحبخانه گشتی در دلم
نور باران میکنی این خانه را
ناز اندام تو را در یک غروب
بر در خت قلب من نام تو را
باز حکاکی کند یک دارکوب
چشم من در آبی چشمان تو
غرق خواهد شد مثال قایقی
از سر عطر نفس های تو باز
میرود از هوش حتی رازقی
ای که در احساس من چادر زدی
مست خواهم شد شبی از کام تو
این تن غربت زده آخر شود
ساکن آبادی اندام تو
موج گیسوی تو چون دریا کند
بوم خشک ساحل این شانه را
ای که صاحبخانه گشتی در دلم
نور باران میکنی این خانه را
- ۷۰۵
- ۰۲ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط