{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم که فرهادت منم با خسروان داری چکار؟

گفتم که فرهادت منم با خسروان داری چکار؟
گفتا ز شیرین دلبران جز این چه داری انتظار!
گفتم که بی تو نازنین از زندگی سیرم کنون ،
گفتا منم ای نازنین تسلیم تقدیرم کنون

#خمسه_خسرو_و_شیرین
#نظامی_گنجوی
دیدگاه ها (۱)

دلتنگ تر از هر شب و هر روز شدم منبی مهر پدر، شمع پر از سوز ش...

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جـداییچــه کنم که هست اینها گل...

شهر آشنایی🌹❤️به اميد آن روز كه دوستى ومهر آنقدر فراگير شود ك...

پارت ۱۱«اخیش بالاخره رسید....خیلی گشنم‌ بود»«منم همین طور کو...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

I'm not jealouspart 42نفس های داغشو کنار گوشم احساس میکردم ی...

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

بسم الله الرحمن الرحیم زندگی با کنترل کردن زیبا نمی شود. هیچ...

چرا وزیر وکیل دکتر مهندس رئیس و مدیر شدن اما آدم نشدن

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

رمان عشق مافیا پارت 6 از زبان ا/تبردم سمته اتاقم با پاش در ر...

## فصل چهارم: سقوطِ ارزش‌هاصدای سیلیِ پارسا در فضای اتاق پیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط