{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمستان

زمستان
آخرین حرف هایش را
روی آخرین برگ
از آخرین شاخه ی آخرین درخت
نقاشی میکند
و لای پنجره ی یخ کرده ی اسفند میگذارد
بهار اما پشت در است
حالش خریدنی ست
آمده تا مبتلا کند
با فروردین ناز میکشد
با فروردین دل میبرد
و به اردیبهشت که میرسد..
امان از اردیبهشت
امان از اردیبهشت که بوی ماه و آسمان میدهد
اردیبهشت عاشق است
سرش را روی شانه ی خرداد میگذارد
و با قصه های لیلی
هوای شهر را مجنون میکند!

مثل بهار باش
گاهی ابری
گاهی بارانی
و گاهی سرخوش و آفتابی
بگذار دریا با تو همراه شود
در کوچه هایی قدم بگذار
که عطر بهار نارنج
عشق را تحمیل میکند

پنجره را باز کن
تا آخرین حرف های زمستان
در آغوش باد رنگ فراموشی بگیرد
بهار را باید عاشق بود
بهار را باید رویید
بهار را....
من میگویم بهار را باید به گونه ای زندگی کرد
گه انگار تکرار نخواهد شد
عیدتون مبارک دوستای گلم
امیدوارم تو سال جدید به همه ارزوهاتون برسید
دیدگاه ها (۵۳)

اوچیها شیسویی

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁷می‌ترسید اون بغضش یهو بشکنه و همراهش ...

پارت ۵۰ — بعد از اویونگی بعد از برگشتن به پایتخت، تقریباً هی...

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت بیست‌وپنجم | آخرین رنگِ عشق ...

P 24

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط