{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 15 وقتی مجبور به بوسیدنش میشی

part 15 وقتی مجبور به بوسیدنش میشی
part 15
همینجوری با خودم کلنجار میرفتم که به خودم اومدمو و گفتم: هی هیرا دیوونه شدی دختر، بهتر مسخره بازی در نیاری و بخوابی بالشو گذاشتم رو مبل پتو رو کشیدم رو خودم که کم کم به فکر فردا خوابیدم
(صبح)
با تکونی که داد میشدم بیدار شدم دیدم هوسوک اینه برج زهر مار بالا سرمه داره تکونم می داد، جیغ بلندی کشیدم که گفت: چته بابا بیدار شو نیم ساعت دیگه باید راه بیفتیم
+راه بیفتیم کجا؟
_.....(پوکر)
+خوب کجا بریم
_تو کلا تعطیلی هیچی بخواب، دانشگاه هم نرو بعد این حرفش مثل خر بلند شدم رفتم بیرون وسط خونه مثل اسکلا میدویدم عر میزدم که دیر شده اومدم تو اتاق کار و هوسوکو بیرون کردم لباسامو پوشیدم صورتمو شستم اومدم بیرون
+هی
_ها
+شونه داری موهامو شونه کنم؟
_برو تو اتاقم یکی هست
رفتم اتاقش موهامو شونه کردم و بستم و گفتم: بریم
_اوکی
از خونه اومدیم بیرون و سوار ماشین شدیم که هوسوک شروع به حرف زدن کرد: اون پسره تو دانشگاه ماعه؟
+هوم آره متاسفانه
_پس هنوز این داستان ادامه داره؟
+نمیدونم، خسته شدم میخوام خفش کنم
-(خنده) میگم چطوره موهاشو بکشی ها.....
دیدگاه ها (۱)

part 16 وقتی مجبور به بوسیدنش میشیpart 16+مسخره نکن، اون واق...

part 17 وقتی مجبور به بوسیدنش میشیpart 17نشستم که هیرا گفت: ...

part 14 وقتی مجبور به بوسیدنش میشیpart 14دوباره با در زدم و ...

part 13 وقتی مجبور به بوسیدنش میشیpart 13_چطور الان امتحان ک...

مافیای من part:11. ...

My uncle (part 25)

پارت بیست هشتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط