من دل تنگ باشم و تو
من دل تنگ باشم و تو
بی هوا زنگ بزنی
با لبخندی بزرگ صدایت بزنم جانم
و تو بی خبر از آشوب دلم
حرف بزنی
از کارگر و کارفرما و پول و پیمانکار بگویی و من
جز ریتم نفس هایت چیزی نفهمم
قربان چالی که از خنده من به گونه ات می افتد شوم و تو
بگویی
حواست کجاست اصلا گوش میکنی و من
اصلا مگر خوشبختی یعنی چه؟!
بی هوا زنگ بزنی
با لبخندی بزرگ صدایت بزنم جانم
و تو بی خبر از آشوب دلم
حرف بزنی
از کارگر و کارفرما و پول و پیمانکار بگویی و من
جز ریتم نفس هایت چیزی نفهمم
قربان چالی که از خنده من به گونه ات می افتد شوم و تو
بگویی
حواست کجاست اصلا گوش میکنی و من
اصلا مگر خوشبختی یعنی چه؟!
- ۵۴۰
- ۲۲ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط