{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
پارت 17
ویو لوسی
دیگ طاقت نداشتم سریع رفتم بالا وسیله هام رو جمع کردم
چند تا لباس برداشتم و وسیله های دیگ
بدو بدو رفتم خونه‌ی دوستم بارون شدیدی میومد
آنقدر شدید بود که آدم پاش رو میزاشت زمین انگار پا میزاشتی داخل دریا
نزدیک بود که بیوفتم یکی منو از پشت گرفت اون جونکوک بود
کوک: کجا میری خانوممم
لوسی: به تو چه ولم‌کن
کوک : باشه ولت میکنم
و رفتم آنقدر دوییدم که پاهام داشت می‌شکست خیلی عجیب بود که جونکوک گذاشت از خونه بیام بیرون همینطوری چه داشتم می‌دویدم کل لباسم خیس شده بود و لباس زیرم معلوم بود به دفعه یه ماشین سیاه جلوم وایساده
ادامه دارد....
نظر بدیددد
ایده‌‌ برای پارت بعد هم بدیدددددد
دیدگاه ها (۷)

ازدواج اجباری پارت 18ویو لوسی✨️با دیدن اینکه یه ون سیاه جلوم...

ازدواج اجباری پارت 20طناب رو‌ از دست و پاهام باز کرد رفت بیر...

ازدواج اجباری پارت16نه بابا حتما دوباره داره هول بازی در میا...

ازدواج اجباری پارت 15 لوسی :فیلیکس بیا بریم اتاقمکوک: نهههه ...

ازدواج اجباری Part: 4رفتم پایین که با جونکوک مواجه شدم خیلی ...

ببنید کی ظهور کرده😂😂شکلات شیرین من سه پارتیویو جونکوک دم غرو...

.ازدواج اجباری.Part: 1که یهو در اتاق باز شد و مامانم آمد (یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط