{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟑



تا الان همه چی خوب پیش رفت خداروشکر..
یه قاشق از غذا خوردم که..
وای شاهکار بود..
درواقع این همون غذاییه که تهیونگ داشت با لذت میخورد و منم اصلا درکش نمی‌کردم..


راستی گفتم تهیونگ این چند روزه اصلا ندیدمش..
سرمو که یک متر توی بشقاب بود رو بلند کردم و سالن رو گذشتم که بلکه پیداش کنم..
احساس میکردم بین این همه آدم تهیونگ تنها کسی بود که عجیب نبود..

همه جا رو تک تک گشتم ولی نبود..
عجیب هم اینجا بود..
جونگ‌کوک هم نبود..
ولی مایا مشغول رژ لب زدن بود..
وقتی میگم پیکمیه باور نمیکنید..
اییییییییییی..



چپ چپ به مایا و حرکاتش نگاه میکردم که با صدای عربده ای سرمو به پشت سرم برگردوندم..
جونگ‌کوک و تهیونگ کنار غذاها که روی یه میز چیده شده بودن دعوا میکردن..
بسم الله الرحمن الرحیم...(منظورتون چیه ورا اصلا به خدا اعتقاد ندار-)




جونگ‌کوک یه مشتی به تهیونگ که تهیونگ زد که تهیونگ افتاد روی غذاها..
غذاهای داغ..



جونگ‌کوک: چی گفتی..؟
اگه جرعت داری دوباره بگو..!






تهیونگ هیچ واکنشی نشون نداد
با اینکه روی غذای داغ وایستاده بود
از روی میز بلند شد..
کل لباسش غذا شده بود..
وای..
الان مطمئنم کل بدنش میسوزه..



تهیونگ نیشخندی زد و روبه جونگ‌کوک گفت:
ـ من گفتم که تو زندگیمو خراب کردی..





جونگ‌کوک دوباره مشتشو ادامه کرد که یکی بزنه به تهیونگ..
از دستش مشت شدش گرفت و خودش یه مشت درست حسابی مهمون صورت جونگ‌کوک کرد
جونگ‌کوک زمین نیوفتاد فقط چند قدم عقب رفت..




به جمعیت سال غذاخوری نگاه کردم..
هیچ کس حاضر نبود جلوی این دوتا رو بگیره..
بعضیاشون با گوشی‌هاشون فیلم و عکس می‌گرفتن..
بعضیا هم درموردش پچ پچ میکردن..


باورم نمیشه..
چجوری خیالشون انقدر راحته..
ولی من اصلا راحت نیستم..
احساس میکنم اگه این دعوا ادامه پیدا کنه عاقبت به خیری نداره..





جونگ‌کوک: اون تو بودی که اون درخواست رو بهش داد..




تهیونگ: و توهم بدون اینکه از من بپرسی رفتی قبول کردی که سرنوشت هر دوتا مون عوض شه..





جونگ‌کوک لبخندی تلخی زد:
ـ تو واقعا یه عو*ضی..





با مشتی که به صورت تهیونگ زد تهیونگ روی زمین افتادو خودشم روی سینش نشست و مشت ها هی به صورت تهیونگ سلام میکرد..


این صحنه برام آشنا بود..
روز اولی که به مدرسه اومدم این دوتا سر کلاس دعوا کردن..
اونم اصلا معلوم نبود برای من دعوا کردن یا نه..

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟒اون موقع که دعوا میکرد...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟓اصلا می‌دونی چیه..این ...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟐روی تختم نشستم..درواقع...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟏ـ رفتارای تو هم از نظر...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟔𝟗همون لحظه دوباره صدای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط