{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امان از آن روز که آدم خودش را بلد شود

امان از آن روز که آدم خودش را بلد شود
برسد ته خط، دوباره برگردد و از سر خط شروع کند...
امان از آدمی که دیگر حرفی نداشته باشد با کسی بزند...
آدمی که تا دهان باز کند بشنود " باز هم خدا را شکر کن " آدمِ ساکتی میشود که بلند تر میخندد...
امان از خنده هایی که کارش فقط این باشد که فرصتِ سوال کردن را از بقیه بگیرد...

امان از آدمی که شبهایش به خواب نگذرد
تنش نوازش نشود
دلش نلرزد
اما دیگر خیلی هم سختش نشود...!

آدمی که در اوجِ لذت بی لذت شود
انتظارِ همه چیز را داشته باشد
و فاصله اخم و لبخندش کم و کمتر شود
امان از اشکهایی که دیگر فقط برقی گوشه پلک ها بزند و بیخِ گلو آب شود. #حرف #دل #من
دیدگاه ها (۶)

هیچوقت فلسفه این عشق را نفهمیدمدوستت دارم را میگویی هوایی می...

خواستم بنویسم هیچ میدانی این آخرین متنیست که برایت مینویسم؟ه...

اسمت را صدا که میزنم، الفش گلویم را تیغ میکشدنامت را از غریب...

یکی باشه وقتایی که دلمون از عالم و آدم گرفت دلخوش حضورش تو ز...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 36/روی چوب‌های گرم اسکل...

《검은 마음》پارت هفتم | اولین جلسه‌ی خصوصیساعت دقیقاً چهار بود.ام...

پارت ۲۶: سایه‌ی شومِ آرامشسنگینیِ پلک‌هایش مثلِ سرب بود. اول...

Between Sleep and Breath

پارت ۳۲ملافه های سفید، کاکاشی وقتی چشمش را باز کرد اول ان ها...

امان از آن روز که آدم خودش را بلد شود برسد ته خط، دوباره بر...

قطره اول

از قدیمی ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط