{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالهای خیلی دور نیمه شبی در نجف

سالهای خیلی دور نیمه شبی در نجف

آیت الله جمال خوانساری در حجره اش مشغول مطالعه بود

صدای خنده ای از کوچه در نیمه شب اون رو متعجب کرد

سر از پنجره بیرون آورد و دید

دو تا زن کاملا با حجاب از کوچه رد می شوند ولی صدای خنده شان بلند است

عمامه ی خود را به زمین زد و گفت: یا صاحب الزمان کی می خوای بیای که ناموس شیعه صدای خنده اش بلند است

اگر الان ایشان بودند فک کنم برای فقط یه روز هم تمامی عمامه های طلبه ها کم باشد



ببین الان مهدی فاطمه چه می کشد
دیدگاه ها (۲)

رژیم که فقط غذایی نیست؛ رژیمِ دوری از افکارِ منفی بگیر؛ ...

من اگر به ده سال پیش برمیگشتم ... من اگر به ده سال پیش برمی...

سالهای خیلی دور نیمه شبی در نجف آیت الله جمال خوانساری در ح...

روحانی عزیزی میگفت: در مکانی در بالاشهر نمایشگاهی به مناسبت...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 8بعد از تمام شدن ناهار ظرف ها ر...

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

پارت ۱۷ — شبی که راه بسته شدچند روز از بسته شدن مسیرهای جنوب...

نام: قرارداد نفرتPart:61بعد از برگشتن به هتل، همه خسته بودن،...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۷ | «جیا وارد تیم شد» 😂 بع...

برادر ناتنی

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

پارت ۱۷ — شبی که راه بسته شدچند روز از بسته شدن مسیرهای جنوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط