{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
p27
تهیونگ نیشخندی زد. با قدم های اهسته اما بلند سمت آقای مین رفت و گوشی رو قاپید. با صدای بلند گفت:« حالته بعد… خیلی بهت میاد، کوکی. »
بعد گوشی رو به اقای مین که تمام مدت با لبخند بزرگی ایستاده بود پس داد و این بار رو به آقای مین گفت:« فکر کنم جونگکوک واقعا امادگی بیشتری برای نقش زن داره، مگه نه، جونگکوک؟»
بعد با پوزخند سمت جونگکوک برگشت.
قدم های بلند و آهسته برداشت. با فاصله ی کمی نزدیک جونگکوک ایستاد و با دستش شونه ی جونگکوک رو تکوند. دم گوشش زمزمه کرد:« این حالت زنانه و عکاس، فقط شروع ماجراست. بی صبرانه منتظرم در آینده ببینمت، در نقش زن، توی واقعیت. در جایی که بهش تعلق داری! »
جونگکوک دست های مشت شدش رو پشتش پنهان کرد.
آقای مین لبخندی زد و با دوربین به مبل اشاره کرد:« زودباشید دیگه. منتظر چی هستید؟»
تهیونگ دستش رو از توی جیبش بیرون آورد و به سینه‌اش چسبوند و بدون نگاه کردن به پشت سرش سمت مبل حرکت کرد. کنار مبل ایستاد و آروم با دو انگشت رو مبل ضربه زد تا به جونگکوک بگه بیاد و بشینه.
جونگکوک درحالی که سعی میکرد حالت خوش فرم ابروهاش رو حفظ کنه و به پیشونیش چین نده قدم های آرومی برداشت و سمت مبل رفت.
درحالی که نگاهش مثل طنابی به چشم های تهیونگ متصل بود بدنش رو روی مبل دراز کرد و سرش رو در راستای دسته ی مبل قرار داد.
تهیونگ نیشخندی زد. پاهاش رو دور پاهای جونگکوک گذاشت. خم شد و جوری که مو به تن جونگکوک سیخ بشه زمزمه کرد:« دیدی؟‌ تو در نهایت به همینجا تعلق داری. »
دستش رو کنار گردن جونگکوک گذاشت و بعد بدنش رو تنظیم کرد تا آقای مین بهترین عکس هارو بگیره. سیب گردن جونگکوک برجسته شده بود و تهیونگ می‌تونست حس کنه که جونگکوک چقدر سخت آب دهانش رو قورت میده.

آقای مین جلو رفت. نور هارو کمی تنظیم کرد و بعد سر جای خودش برگشت.
نور های سفید اطراف کاملا با تهیونگ میساختن. زیر اون نور پوست جونگکوک و تهیونگ صاف تر و روشن تر دیده میشد.
تهیونگ با صدای شاتر دوربین هماهنگ شد. هربار حالتش رو تغییر میداد.
یک بار با چشم های خمار به دوربین خیره میشد. یک بار صورتش رو کج میکرد و نگاهش رو به جونگکوک میداد. حتی یک بار آرنج یکی از دست هاش رو روی مبل گذاشت و انگشت های کشیدش رو به چونه ی جونگکوک رسوند و باعث شد لرزی به بدن جونگکوک بیوفته.
عطر تهیونگ کمی ناواضح بود. اما بوی رایحه ی بارانش به خوبی حس میشد.
تهیونگ مشغول نگاه کردن جونگکوک بود که با حس کردن توقف صدای شاتر دوربین سرش رو برگردوند. به آقای مین که غرق در فکر بود خیره شد:« چیزی شده؟»
دیدگاه ها (۴۰)

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت هشـتــم سی ژوئن یک...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت هفـتــمبیست و نه ژو...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p23عینکش رو با دستش عقب داد که نگاهش...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌ادامه ی پارت ۲۱تهیونگ لبخند زد و قدم...

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p26 جونگکوک تک خنده ای کرد...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p24آقای مین کمی عقب رفت و درحالی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط