{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حس های زخم خورده

حس های زخم خورده
part ۱۰
خون بود قرمز بود چشماش
جیمین . نمیخوای بگی چی شده که انقدر گریه کردی اصلا چرا باید این همه گریه کنی کع چشمات خون بیاد
ا.ت. این که همه واسه منافع خودشون میخوانم از وقتی اومدم اینجا یه بار خانوادم بهم زنگ نزدن الان زنگ زده کارشو بهم میگه
حس تنهایی
افسردگی
بی محلی بقیه
چرا های بی جواب
حس های زخم خورده چند ساله من
حتی تو
جیمین . وقتی گفت من نفهمیدم منظورش چیه
جیمین . چرا من مگه چیکارت کردم
ا.ت . چندین ساله من تو رو دیونه وار دوست داشتم ولی این حس من زخم خورد چون تو هیچ وقت منو نمیخواستی اصلا نمیشناختی که بخوای
فکر این که این حس من یه طرفس و به من هیچ فایده ای نداره
چندین ساله تلاش میکنم فراموشت کنم وقتی اومدم اینجا جلوی خودمو نتونستم بگیرم که نیام پیشتون نخواستم بیام پیشتون چون مجبور میشدم بیام باهاتون حرف بزنم
نمیشع هیچی درس پیش نمیره میفهمیی تو به ایدولی
خیلی فرق داریم باهم
الان که بعد چندین سال من حس هام رو خوابوندم تو اومدی میگی منو دوس داری ولی من چیزی حس نمیکنم تو قلبم نمیکنم
این درد داره به جای خنده اشک میریزم من میفهمی چی کار کردی با من بدون این که تو بدونی باشی نابودم کردی
بدون این که باشی تو همه جایی که رفتم اومدی جلو روم
وقتی اومدم اومدی تو خوابم
وقتی چشامو بستم چهرت اومد جلو چشام
وقتی رفتم جایی حس کردم تو رو
میفهمی چقدر بده اینا رو تنهایی حس کنی (با داد میگه )
ویو جیمین
وقتی اینا رو گفت قلبم درد گرفت اون اینا رو زندگی کرده ولی من فقط الان فقط حرفاش رو شنیدم حس بدی بهم دست دست داد
مات مون ه بودم نمیتونستم واکنشی نشون بدم
ویو ا.ت
وقتی حرفام رو گفتم حس سبکی بهم دست داد تو این چند سال من چیا کشیدم چقدر درد کشیدم من خودمو فراموش کردم فقط برای یه عشق یه طرفه
من نمردم درسته ولی هر روز جون دادم
بدترین شکنجه رو به خودم دادم
من خودمو نکشتم ولی بدتر از مردن به خودم کردم
نشستم پاهامو تو بقلم جمع کردم نگا نمیکردم
جیمین. نشستمکنارش گفتم متاسفم
جیمین. ولی من هیچ یک از اینا رو نکردم من چطوری میتونستم از تو با خبر باشم
ولی الان از حضورت با خبرم از حسات
من دوست دارم ولی الان میگی دوسم نداری
همه اینا رو الان میخوای منم بکشم الان عشق منم یه طرفس
میخوای اینا رو منم تجربه کنم ا.ت میخوای واقعا
ویو ا.ت
وقتی حرف میزد تمام خاطرات چندین سالم اومد جلو چشم وقتی گفت اینو میخوای منم بکشم برگشتم سمتش و یهو گفتم نه نکش تو هم نکش اینا رومن دلم نمیخواد بکشی تو هم درد های منو زل زدم تو اون چشماش هیچ وقت نگاشون کرده بودم از وقتی از نزدیک دیده بودمش همیشه از پشت گوشی صورتش رو میدیم یه لبخند کمرنگ زدم گفتم من متاسفم ولی و..
لایک ۲۰ کامنت ۲۰
دیدگاه ها (۴۲)

حس های زخم خورده part 11من متاسفم ولی من نمیتونم الان بفهمم ...

حس های زخم خورده part 12ا.ت میای فیلم ببینیم جیمین . باشه نش...

حس های زخم خورده part 9 پرش زمان به دو ماه بعد تو این دو ماه...

حس های زخم خورده part ۸اون نامجون بود 😐به یونا گفتم بریم خوا...

صبح ویو جیمین از خواب بیدار شدم دیدم ا،ت تو بغلمه خیلی خوشحا...

پارت جدیدتر(خلاقیت👍😅)ویو کورومن یه احمقم چرا این حرفا رو زدم...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط