{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

=بابایی نرو خواهش میکنم

=بابایی نرو خواهش میکنم
+مرسی که گذاشتی از دهنت بشنوم....بابا..
=دوست دارم بابا باور کن ( گریه)
ویو کلارا
چشماش بسته شد
=ن..نه..نه..بابایی بیدار شو توروخدا نرو...(گریه)
به دستگاه نگاه کردم خط صاف شد
=باباااااااا( داد و جیغ و گریه)
و سیاهی
دو روز بعد
ویو کلارا
با سر درد از جام بلند شدم و عروسکم که تهیونگ خریده بود بغلم بود یه خانمه کنارم بود
-د..دخترم بیدار شدی؟(بغض)
=م..مامان؟
-اره عزیزم...
=ته...بابا کجاست؟
-بابات بیرونه
بدو بدو پاشدم و رفتم حیاط ولی تهیونگ اونجا نبود به جاش جونگکوک و دیدم یادم اومد تهیونگ مرده...افتادم زمین و گریه کردم
=تهیونگ( گریه)
®آبجی بیدار شدی؟
جونگین اومد و بغلم کرد
=تهیونگ (گریه)
®نترس آبجی...قسمت نشد خودم بکشمش...الان گوشه قبرستونع مرتیکه
=درست صحبت کن باهاش (گریه)

اره اذیتم میکرد...کتکم میزد...محدودم کرده بود...ولی...من دوسش داشتم چون میدونستم دوسم داره...
دیدگاه ها (۱۳)

ویو کلارا چندتا صفحه‌ هارو زدم بره رسیدم وسطاامروز فهمیدم کس...

ویو آت دیدم کلارا پرید بغل پسره...رفتم سمتشون که مکالمشونو ش...

ویو کلارا بادیگاردا اومدن سمتش و یکی از بادیگارد ها گفت÷کلار...

ویو کلاراتهیونگ چرا لنگ میزنه..؟صورتشم زخمیه...+حالا بریم کج...

(ادامه فلش بک)رفتم اتاق مامانم-مامان یه آقا اومده با بابایی ...

ددی فاکر من..P:9(کاورشو پیدا نکردم)/دو روز بعد/ویو ا،ت حس عج...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط