{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۶

پارت ۲۶
چهره ی پر از نفرتش بالا اومد و گفت : هه میونگ سو ؟
(فلش بک به ۱۰ سال پیش) ..........
داشتم میرفتم توی اتاق دوست پسرم که دیدم صدای تلفن میاد پس فالگوش (درست نوشتم ؟ ) وایسادم (صدای مکالمه) ..................
میونگ سو : عشقم حتما میام پیشت فقط از اون نکبت دور شم بعد میام پیش عشق زندگیم .
یوری : باشه عشقم زود تر بیا
میونگ سو : چشم عشقم
ات : بعد از شنیدن اون حرف ناراحت شدم و رفتم تو اتاقم و تا صبح گریه کردم
فلش بک به زمان حال
ات : چطور جرعت کردی بیای و دوباره با هام حرف. بزنی من که برات نکبت بودم احمق بودم ( با داد ) آههههه اصلا نمیخوام حتی یه زره از اون صدای نحست رو بشنوم من میرم .....در حال دور شدن از اونجا بود که دستی دور کمرش حلقه شد
میونگ سو : عشقم بیا برات توضیح میدم
ات هم داشت عصبی میشد پس مچ دست میونگ سو رو گرفت و پیچوند و تقریبا نزدیک موتورش بود که میونگ سو داد زد: تا سه روز فرصت داری و بیا دوست دخترم بشی وگرنه دیگه قیافه ی اون داداشای نحست رو نمیبینی
ات هم که حرصش گرفته بود سریع رفت سوار موتورش شد و تا تونست گاز داد تا وقتی که رسید خونه وقتی در زد جیمین پا تند کرد و در رو برای ات باز کرد و با چهره ی عصبی ات مواجه شد و ازش پرسید ات جون چیشده ؟ ات هم گفت هیچی بعدا هنه چیز رو به همتون میگم اعضا هم که شنیدن گفتن : منظورت از همه چیز چیه ات هم گوشیش رو روی میز گذاشت و گفت آه بچه ها بعدا بهتون میگم لطفااااا اعضا هم قبول کردن ات هم به جیمین گفت مشکلی نداری در اتاق رو قفل کنم جیمین هم گفت نه پس ات رفت و تو تخت خوابید ( در هم قفل کرده بود ) و اما همان گوشی میتوانست کل زندگیشان را تغییر دهد .........ادامه دارد
عاشقتونم ❤️❤️🤍❤️🤍❤️🤍❤️❤️
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۵ ات تا مرد رو دید خشکش زد و گفت : س..س...سلام مرد هم ...

چون لایک هایی که کردین و کامنت ها و بازنشر هایی که گذاشتین ش...

پارت ۱۲ تا اینکه جیمین یه چیزی یادش اومد ( فلش بک به زمانی ک...

{ماه خونی}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط