با فاصله از برج ایفل میر و صندلی هایی رو چیدن و تهیونگ و

با فاصله از برج ایفل میر و صندلی هایی رو چیدن و تهیونگ و کارلا هم رفتن و اونجا نشستن
انگاری کافه هم بودش...شخصی مانند گارسون اومد و ازشون سفارش هاشونو خواست
تهیونگ مثل همیشه هات چاکلت میخواست و کارلا هم موکای سرد و شیرین
بعد از آوردن سفارش هاشون و کمی خوردن از اونها تهیونگ بحث رو شروع کرد

تهیونگ:امروز ازت خواب دیدم
چشمای کارلا برق خاصی پیدا کرد و لحن پر ذوقش از صداش معلوم بود:اوه جدی!؟
تهیونگ:اره...حقیقتا خواب خیلییی قشنگی بود..میتونم بگم از قشنگترین خواباییه که دیدم
کارلا:وای تهیونگ تعریف کن زود باش
دیدگاه ها (۱)

لباس تهیونگ و کارلا برای اینکه بهتر تصور کنید...

_part:6__charmer__کارلا_بااینکه کاملا از خواب خبر داشت اما ب...

_part:5__charmer__تهیونگ_طوری غرق خوابش بود و توی تخت خواب ن...

از جادوش خیلی راضی بود...اون خیلی خوب عمل می‌کردالان کافیه چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط