{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طعم سیب می دهد لب هایش و من گناهکارترین حوّای زمینم

طعم سیب می دهد لب هایش و من گناهکارترین حوّای زمینم

بهشت همینجاست ، در آغوش تو با لب های ممنوعه ات
دیدگاه ها (۲)

پیانیست نیستمخوب می نوازد انگشتانم امااگر بر تن تو نوازشگر ش...

دلم برای سادگی ام می سوزدوقتی دستانت را برایم مشت می کنیمی پ...

در انتظار توکاسه ی صبر که هیچصبر کاسه هم لبریز شد

آغوشت …آنچنان پای بندم به این کیش که هزار شیطان نمی توانندلح...

می‌خواستم تو را در آغوش‌ بگیرم ، مثل یک قوی سپید و پر هایش ک...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود و استودیو تقریباً خالی شده بود. اَ...

حضرت یار

dark life = 20

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

---در که بسته شد و صدای آخرین مهمان در راه‌پله محو شد، **جون...

.

صدای دویدن هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.ات ناخودآگاه یک قدم به یون...

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط