{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Ƒ&Ԋ

Ƒ&Ԋ
💭

داشتم تند تند با عجله راه می رفتم و هی بهش میگفتم زودباش الان از مترو جا میمونیم باز دیر میشه مکافات میشه ها بدو بیا دیگه
فقط خندید!
دو قدم جلوتر گفتم تورو خدا بیا دیگه یکم تند تر بیا!
یه نگاهی بهم کرد آروم بود بازم خندید
به نفس نفس افتاده بودم گفتم تو استرس دیر رسیدن نداری اصلا؟ بد قول میشیما حواست هست دیر کردیم دستشو کشیدم گفتم تند بیا دیگه!
وایساد، نگاهم کرد، گفت بیین مکافات فقط چشمای توعه وقتی بهم زل میزنی و من هنوز دست و پامو گم میکنم که چی بگم چیکار کنم که هنوز قلبم از هول نگاهت تند تند میکوبه که انگار به چهارمیخ میکشه منو چشمات و همین جور ماتت میشم! به چی دیر کردیم؟ به چی دیر کردم؟ نگاه کن دارمت ببین دستاتو گرفتم ببین رسیدم بهت، زمان که دیگه واسه من و تو نیست واسه اوناییه که هنوز نرسیدن که باید بدو برن که نکنه دیر برسن و از دست بدن!
بذار مترو بره مردم برن روز بره شب بره زمان بره لحظه بره همه برن ولی تو بمون، حالا که دارمت حالا که رسیدم حالا که زمان هرچقدرم تند بگذره تو دستات تو دستای منه حالا که چشمات ماله منه خنده هات ماله منه تند تند راه رفتنت ماله منه حالا که لحظه لحظه های زندگیت ماله منه!
حالا، حالا تو بمون...
دیدگاه ها (۱۵)

love and the moonPart 10 تهیونگ داره دیر میشه ها تقریبا آخ...

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

رمان چهارم پارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو چویا دوبا...

رمان آرام باش

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

پارت ۳۵ 🖤 | پایانغروب شده بود و همه کنار دریا جمع شده بودیم....

P20انیا از شدت خسته گی قش کرد رو تخت و همین طور دامیان فردا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط