{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاییز کشید آهی،در مزرعه بلوا شد

پاییز کشید آهی،در مزرعه بلوا شد
موهات بهم خوردند،کم کم گره ها واشد
چشمت به من افتاد و از چشم تو افتادم
تو رفتی و بین من با آینه دعوا شد
من ضرب شدم در غم،تقسیم شدم بر عشق
پس جمع شدم با مرگ،چشم تو که منها شد
...
پروانه که می رقصید،از شمع نمی ترسید
آمد به هم آغوشی،باد آمد و تنها شد
رفتی و هر از گاهی پاییز کشید آهی
روزم شب یلدا شد، شب روز مبادا شد:
...
هی یاد تو افتادم چشمم که به ماه افتاد
پس خیره به او ماندم ، آنقدر که فردا شد
تو پر، همه دنیا پر، چشمان غزلها تر
هی (یک من بی تو) در آیینه تماشا شد
خندیدم و با تردید آیینه به من خندید
یک سنگ به دستم دید،در آینه بلوا شد...

"حسن اسحاقی"
دیدگاه ها (۱)

خـــــــــــــــــــــدایـــــــا؛ :لبخند دروغــکی چرا…؟؟ ...

ﻋﻤﺮ ﺯﺍﻫﺪ ﻫﻤﻪ ﻃﻰ ﺷﺪ" ﺑﻪ ﺗﻤﻨﺎﻯ ﺑﻬﺸﺖ "!!!!ﺍﻭ ﻧﺪﺍﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ" ﺗﺮﮎ ...

♬دلـــم گرفته پـــــدر، برایم بـهـــــار بــفـرسـتزشهــــر ک...

عزیز ِ دلم هنوز وقتـے آسمان ِ دلمـــ ابریست لمس ِسبک ِ دستان...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒هانا آن شب گریه نکرد.حداقل ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

تک پارتی

★彡   Part 68 彡★ منو محکم به خودش فشار داد و از شدت فشاری که ...

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁷ویو سومیاوهمین که اسم «جینو» به گوشم ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۷: فاصله‌ای که نباید شکسته شودسوآ هنوز جل...

نشان سوخته.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط