{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من او را رها کردم

من او را رها کردم

تا او خود را در یابد

و چقدر سخت است عزیزترینت را رها کنی

اما من انقدر او را دوست دارم

که او را رها میخواهم برای همیشه

رها از تمامی بندهاوزنجیرها

هر چند او هیچگاه در بند من گرفتار نبود

چرا که من خود اینگونه خواستم

و هیچگاه بخاطر همیشه بودن با او برای او بندی نساختم

اما او .......

در بند خود گرفتار بود ....

ای کاش از خود رها شود

همانگونه که من با او از بند خود رها شدم
دیدگاه ها (۶)

انسان که باشی ،عاقبت یک جایی ، یک وقتیبه قول شازده کوچولودلت...

ﭘﺴﺮﻱ ﮐﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺷﺖﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩ ....!...

م‍ـــــــــــــــــــــــــــــــــــن اگہ ڪم حرفم اگہ یڪم...

نه مستی نشان کفر است و نه جانماز نشان دینداری،نه پاکان را با...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

اوه، اوه، قلب عزیز من،این دوری سخته؟اوه، اوه، قلب عزیز من،بگ...

*💌:جیسونگی پیامی در بابل فرستاده🐿:سلام من جیسونگ صاحب تولدم ...

•┄✧📒🌤✧┄•• #گوسفند_من🐏🌼 •• #Part_1آخ بمیرم برای دلت مینجی...ب...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵⁷" درمانگاه سئول "{...

سلام دوستان می‌خوام محتویات خوابم در مورد نیما بگم چند روز ...

سناریو: (وقتی رنگ پوست...)(وقتی رنگ پوستت ازش تیره تره و بهش...

امروز ۵ مهره؛ روزی که یه دختر شیرین پا به این دنیا گذاشت و ب...

در جست و جوی خاطرات.پارت ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط