{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو: (وقتی رنگ پوست...)

سناریو: (وقتی رنگ پوست...)

(وقتی رنگ پوستت ازش تیره تره و بهش میگی پشیمون نیستی با این رنگ پوستم باهام ازدواج کردی...)


هان: چجوری میتونم فقط بخاطر رنگ پوستت از ازدواجمون پشیمون باشم؟؟؟ -کپ
ات: خ..خب چون زشت دیده میشم
هان: یاااا ات، اگر اینطوریه پس منم زشتم ناسلامتی منم پوستم تیره‌ستا
ات: یااااااااا ن..نه...نه نهه....تو خیلی هم خوشگلییییییی
هان: وقتی من خوشگلم چجوری تو خوشگل نباشی؟تو که صد برابر من دوستت جذاب ترهههعععع، به یاد نمیاری چندبار خواستم پوستمو مثل تو کنم آخرشم نشد
ات: اره یادمه -تک خنده

⁦๑

فلیکس: آوردتت تو بغلش- بیبی چرا آنقدر همچین فکری میکنی هوم؟چرا آخه باید آنقدر از پوست به این زیبایی انتقاد کنی
ات: فقط من نیستم بعضی ها منو مسخره میکنن و میگن برم سفید کنم
فلیکس: لبخند- این مزخرفه!تو خودت یادت نیست اوایل زمان ایدل شدنم چقدر بخاطر کک و مک هام ازم انتقاد میکردن و میگفتن با استاندارد هاشون یکی نیستم؟!
ات: اومممم...اوهوم...
فلیکس: بعدش چیشد؟!همون‌طور که من اهمیت نمیدانم آخرش هم تمام کسایی که ازم انتقاد میکردن بخاطر وایرال و ترند شدن کک و مک هام ضایع شدن و از خداشون بود مثل من کک و مک داشته باشن اما هیچوقت نتونستن مثل من باشن....
ات: خب تو ذاتا خوشگلی
فلیکس: نه!وقتی من تونستم و خودمو دوست داشتم پس توهم میتونی، هیچوقت دنبال این نباش مثل بقیه باشی، تو باید افتخار کنی که از بین هزاران نفر خاص خلق شدی
ات: خ..خب...
فلیکس: پس سعی کن بعد از امروز دیگه هیچوقت از رنگ‌ پوستت شاکی نباشی و اتفاقا بهش افتخار هم کنی، باشه؟
ات: باشه
فلیکس : لبخندی زد و پیشونیت رو بوسید-

⁦⁠๑

سونگمین: اخمو- ات روانی شدممممممممم -بلند گفت و سرشو کلافه گرفت
ات: چیکار کردم؟!؟!؟ -کپ
سونگمین: بابا بسهههه، ات دیروز هم همین بیات رو داشتی بعدش امروز صبح هی با خودت عشوه میومدی که عاشق رنگ دوستای بعد دوباره داری غر میزنی؟؟؟؟
ات: واقعا من اینکارو کردم؟
سونگمین: خدایا چه گناهی کردم، بیشتر از اینکه بخاطر رنگ پوستت پشیمون باشم که باهات ازدواج کردم بیشتر بخاطر عقلت پشیمونم -کلافه
ات: خب حالا توهم غلط کردم اصلا....پیر شدی دیگه عصای برات نمونده...
سونگمین: چیییییی؟؟؟؟؟؟

⁦⁠๑

ای آن: میدونستم هروقت درمورد خودت انتقاد کنی قطعا ینفر بهت حرفی زده و خیلی جدی بخاطر حرفت بهت زل زده بود
ات: چرا اینطوری نگام میکنی؟
ای آن: کی جرات کرده درمورد پوستت بد بگه؟
ات: چی؟؟نه نه نه..‌.
ای آن: ات زود باش بگو....
ات: باور کن هیچکس نبوده....
ای آن: ات نیازی ندارم که بخوای منو اروم کنی
ات: آخه....
ای آن: چجوری باید باور کنم کسی چیزی بهت نگفته وقتی هروقت کسی ازت انتقاد می‌کنه حالت اینطوری میشه...
ات: مظلوم و ناراحت- کارمندای شرکتم.....
ای آن: من میدونمو اونـ....
ات: یاااا ای ان، بیخیال آنقدر عصبانی نباش، شاید....واقعا زشتم....
ای آن: اتـ.....
ات: پرییدی وسط حرفش- سعی میکنم رنگ پوست مو سفید کنم.... -سرت پایین بود
ای آن: با دستش سرتو آورد بالا- چی؟؟؟؟؟اگر همچین کاری کنی مطمئن باش کارمندای شرکتت رو زنده نمیزارم، چطور اجازه میدی بخاطر به حرف بی ارزششون به دوست به این زیباییت آسیب بزنی؟؟؟؟دیگه هیچوقت همچین چیزی به مغزت نرسه، من همینطوری دوستت دارم و می‌خوام همیشه همینطوری برام بدرخشی....
ات: لبخند و نگاه مظلومانه-

پایانننننننن🥺🫀👍🏻
دیدگاه ها (۰)

سناریو: (وقتی رنگ پوست...)(وقتی رنگ پوستت ازش تیره تره و بهش...

سه پارتی از هیوجین: (وقتی که....) p3 اخر(اسلاید بعدی کلیپی ب...

سناریو: (وقتی دوست پسرته و برای اولین بار....)فلیکس: چند روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط