{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت13

پارت13
دانشگاه رو با کلی بدبختی سر کردیم. با هانی داشتیم سوار ماشین می‌شدیم که هانی گفت :
-سانی لاستیکات پنچره که!
جان؟ پنچر؟ زود نگاهی به لاستیکا کردم که دیدم بله! دوتا لاستیک جلوی ماشین پنچره. رو به هانی کردم و گفتم:
-چیکار کنیم؟ من بلد نیستم پنچری بگیرم!
هانی یکم فکر کرد و گفت:
-زنگ می‌زنم به هامان.
زود تند سریع گفتم:
-گزینه بهتری نبود؟
-نه
-با سپاس فراوان!
دیدم چاره‌ی دیگه‌ ای نیست. هانی زنگ زد به هامان که هامان سره یه ربع رسید. چه سریع! حالا اگه من بودم یه ترافیکی می‌شد که اون سرش ناپیدا! نگاهش کردم که داشت ا‌ز ماشین پیاده می‌شد و میامد سمتمون، تو دلم گفتم:
-وحشی امازونی خوشگل جذاب خوشانس!
عین اسکلا زل زده بودم به هامان که هانی گفت:
- داداشم رو خوردی!
نگاهم رو از هامان گرفتم و به هانی دوختم وگفتم:
-ایش انگار چه تحفه ایه وحشی امازونی بیشتر نیست!
هامان رسید بهمون و سلام کرد من فقط سرم رو تکون دادم که گفت:
-جواب سلام واجبه! می‌دونستی که؟
-نمی‌دونستمم الان به لطف شما دونستم.
هامان پوفی کرد و رفت سمت ماشین یه نگاهی به ماشین کرد وگفت:
-شما با ماشین من برین من ماشین رو که درست کردم میارم براتون.
ای جان موش بشی خوشگله! سوئیچ رو سمت من گرفت چون هانی از رانندگی کردن می‌ترسه! هرموقعم که با سرعت می‌رم شلوار لازم می‌شه.
سوئیچ رو گرفتم وگفتم:
-ممنون.
زود سمت ماشین 206 رفتم که مال هامان بود. ماشین رو روشن کردم که دیدم.
بابا لامصب باکش پره! اخ که دلم خنک میشه جواب اون بنزینای بی‌زبون که وقتی بردمت بیمارستان رو از حلقومت بکشم بیرون!
ماشین روشن کردم که دیدم هانی داره صلوات می‌فرسته!
با تعجب نگاه هانی کردم وگفتم:
-‌ هانی صلوات براچی می‌فرستی؟
هانی اب دهنش رو قورت داد وگفت:
- اون جوری که تو فکر رفتی معلوم نی چه بلایی قراره سرماشین بیاری.
خنده ای کردم وگفتم:
- الحق که دوست خودمی. اره نمی‌دونی چه نقشه ها کشیدم!
-‌ سانی توروجون هرکی دوست داری من هنوز ارزو دارم !
- نه که همین الان می‌خوام بکشمت!
راه افتادم همش گاز می‌دادم، اهنگ رو بلند کرده بودم و مثل دیوونه ها بلند بلند می‌خوندم. تا این که دیدم یه ماشین کمری که سرنشینش یه پسربود با ما کورس گذاشته!
اوه اوه صحنه جنایی می‌شود! من گاز می‌دادم اون گاز می‌داد. هانی که چشماش رو بسته بود و اشهدش رو می‌خوند وگاهی هم اسمم رو بلند داد می‌زد.
ماشین کمری جلوم پیچید که نتونستم سرعتم رو کم کنم که ...
دیدگاه ها (۴۵)

" سه شنبه "" ویو لیا " امروز روز عروسی بود و من واقعا دلم نم...

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

نام فیک:«دیــداریـــــی عجیب»(پارت:2)ـــــــــــــــــــــــ...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

پارت ۱۹

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:15[ویو جونگکوک]داشتم به دشمن ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۹ *مروارید*یه روح ، در حال رقصیدن ...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط