{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی وفایی تا به کی، از پا فتادم نازنین

بی وفایی تا به کی، از پا فتادم نازنین
بر دلم از عشق تو، داغی نهادم نازنین

من که همچون کوه بودم در دیار عاشقان
همچو کاهم کردی و دادی به بادم نازنین

سوختم در عشق تو دیروز، وقتی ناگهان
شعری از دیوان تو آمد به یادم نازنین

آنقدر نالیدم از دست تو در دامان عشق
تا خموش افتادم و گویی نزادم نازنین

رفتی و با رفتنت در کوچه باغ سینه ام
خاطرات مانده را بر باد دادم نازنین
دیدگاه ها (۷)

، من که دلبسته سرمای شب پاییزمدردها دارم و از حس جنون لبریزم...

دل من اخم نکن، اخم تو پایان من استغم تو خاتمه ی چشمه ی باران...

عاشقی هستم که منت میکشم بر وصل یارمنت دلبر کشیدن عاشقان را ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط