{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دانشگاه برمیگشتم , توو تاکسی نشسته بودم ,دو تا آقای مس

از دانشگاه برمیگشتم , توو تاکسی نشسته بودم ,دو تا آقای مسن هم عقب نشسته بودن.
نزدیک پیاده شدنشون یکی به اون یکی گفت:
به خدا اگه بزارم دست تو جیبت بکنی! من حساب میکنم…
بعد از راننده پرسید : ببخشید چقدر شد؟
راننده: هزار تومن !
یهو یارو برگشت به راننده گفت: آدمــــــی ؟؟!!
راننده گفت : جـــان ؟
مرد : گفتم آدمی یا نه؟
راننده گفت : حرف دهنتو بفهم درست صحبت کن!
یارو دوباره گفت: نه.. آدمی؟؟!
راننده هم با عصبانیت ترمز کرد برگشت عقب گفت : نــــــــه … فقط تو آدمی!
یارو گفت : یعنی چی؟ من میگم آدمی هزار تومن؛یا دوتاییمون باهم هزار تومن!!

.
دیدگاه ها (۹)

می بینم از تو آشپزخونه صدا میاد رفتم می بینم داداشم هی در ی...

دختره سه کیلو سبیل داره سبیلاشو بزنی باش میشه دو دس لاف تشک ...

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺗﻮ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻓﺮﻭﺷﯽ , ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﻠﻨﮓ ﺻﻮﺭﺗ...

ازدواج اجباری

⚖وکیل من ⚖پارت ۱ — اتهام هوا رو به تاریکی می‌رفت.جنی پشت فرم...

داستان عاشقانه جدید

سناریو جونگکوک

🍷 Red Wineپارت ۲۶ — علامتماشین با سرعت از جاده‌ی خیس دور می‌...

🍷 شراب قرمزقسمت نهم: پیامرینا چند بار پیام روی گوشی جونگکوک ...

پارت ششم: مظنون اول 🥀مسیر برگشت به عمارت، عجیب ساکت بود.ا.ت ...

عقد با رئیس مافیا 𝒫𝒶𝓇𝓉 16 ساعت نزدیک هشت شب بود.ات جلوی آینه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط