{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این قهوه هم سرد شد،

این قهوه هم سرد شد،
حتما باز هم پشت آن ترافیک همیشگی گیر کرده ای...
می دانی جانم،
انتظار کشیدن دلهره دارد، دلهره از اینکه نیایی.
اما چشیدن این قهوه سرد ترسناک است!
بعضی چیزها نباید از دهن بیفتند،
چون دیگر طعم گذشته را ندارند،
من از خیلی دیر آمدن می ترسم.
بگذریم، شنیده ام فردا خیابان ها خلوت است،
پس قرارمان فردا، ساعت هفت، همان کافه همیشگی..
دیدگاه ها (۲)

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

تک پارتی از ساتورو گوجو! ☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆#فیک_انیمه #انی...

سناریو جونگکوک

نام=)سایه مافیا### پارت یازدهم: بازیِ مهارناپذیردر حالی که آ...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت ششم: بازگشتِ سایه و مهمانِ ناخوانده!...

پارت: 14 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سرمای سکوهای فلزیِ ورزشگا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷²بعد خیلی جدی ادامه داد:هرجا میرم..تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط