{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک جونگکوک:زیرزمین

فیک جونگکوک:زیرزمین
part²⁹

ویو ا.ت

به مامان دروغ گفتم اگه بفهمه نمیزاره برم اما خب فردا رو میتونم بگم میخوان برم بیرون اما هر روز نمی تونم یه دروغ بهش بگم
وای خدا حالا چیکار کنم
ولش کن بعد براش یه فکری میکنم
بعد ۵دیقه رسیدم خونه رفتم تو دیدم که مامانم جونگکوک دارن تلویزون نگاه میکنن پفیلا میخورن بهشون گفتم‌...

+سلام
^سلام دخترم
_سلام چرا اینقدر دیر امدی؟(با اخم)
+به مامان گفتم دلیلشو چرا باید به تو بگم؟
_چون همون توی یه خونه زندگی می‌کنیم باید از کاریه هم دیگه خبر داشته باشیم؟(بیشتر اخم میکنه)
+من دیگه ۱۹ سالمه کارام به خودم مربوطه
-(جونگکوک بیشتر اخم میکنه اعصبانی میشه)
+(ا.ت میره تو اتاقشو لباشو عوض میکنه)
_مامان ا.ت کجا رفته بوده؟
^رفته بوده خونه دوستش اونجا باهم درس بخونن
_تازه یه روزه که رفتن مدرسه معلم که زیاد درس نداد
^راستی تو ا.ت تویه کلاسید؟
_اره
^جونگکوک توی مدرسه بچه ها قلدر هست اگه خواستند ا.ت رو اذیت کنند حواست باشه مراقب دخترم باش
_همین طوریش میگه به من چه اما باشه حواسم هست
^خوبه شما دوتا به مرور زمان با هم کنار می‌آید
(ا.ت از اتاقش میاد بیرون میره دست صورتش رو میشوره میره پیش اونا میشنه فیلم میبین تا وقت شام میرن شام میخورن بعد فیلم می بیند میرن میخوابن)
دیدگاه ها (۰)

فیک از جونگکوک:زیرزمینpart³⁰فردا صبحویو ا.تصبح بیدار شدم رفت...

فیک جونگکوک:زیرزمینpart³¹<بله رئیسرئیس:خب بورا ببین این ا.ت ...

فیک جونگکوک:زیرزمینpart²⁸ویو ا.ت رفتم سرکلاس که دیدم جونگکوک...

فیک از جونگکوک:زیرزمینpart²⁷ویو ا.تدیگه ساعت ۱۱شب شده بود هن...

معرفی نامهاسم فیک:پسرک قلدر منشخصیت ها:کوک-ا/ت-ادرین-سوآکوک:...

love in the dark⑨①(آخر) یک ماه بعد یومی کامل خوب شده بود و ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط