{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست

من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست
جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست

یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم
دیدم به عزیزان گله کردن هنری نیست

دلگیرم از این شهر پس از من که هوایش
آن گونه که در شأن تو باشد بپری نیست

ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدی
در گوش تو آرام بگوید: خبری نیست

هر جا نکنی باز سر درد دلت را
چون دامن تر هست ولی چشم تری نیست

ای کاش که می گفت نگاه تو؛ بمانم
این لحظه که حرفت سند معتبری نیست

دل خوش نکنم پشت وداع تو سلامی ست
یا پشت خداحافظی من سفری نیست؟

من چند قدم رفتم و برگشتم و دیدم
در بسته شد آن گونه که انگار دری نیست

#مهدی_فرجی
دیدگاه ها (۳)

موی ِ خرمای ِ تو نخلستان تر از این حرفهاستبید ِ مجنونی که سر...

حــال من را از خـودت گاهی بپرس این دل دیوانه نبضش پیش توست #...

مدتی می شود از حال خودم بی خبرمآنقدر فکر توام غافلم از دور و...

من سکوت خویش را گم کرده املاجرم در این هیاهو گم شدممن که خود...

هیچ انتظاری کشنده‌تر از ایستادن در راهروهای سرد و بی‌انتهای ...

دروغ شیرینچپتر شانزدهمفقط به خاطر یک لبخند ؟ یک لبخند و دستی...

​ما وارثانِ انتظار بودیم. نسلی که به ما یاد دادند فردا روزِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط