پارت37

دیدم هیچی نگفت<br>
چشامو باز کردم دیدم داره مظلوم نگاهم میکنه<br>
+ای خداا<br>
رفتم لبشو بوسیدم<br>
+ببخشید کیوته من<br>
اخه بابا دیشب خودت یادته! اینم الان<br>
اخه کوشولو توهم باشی عصبی میشی<br>
نگاهم میکرد فقد<br>
+قربون اون. چشایه مظلومت شم مننن<br>
اروم بوسیدم چشاشو<br>
_بوس <br>
اروم لبمو گذاشتم رو لبش<br>
همراهیم میکرد<br>
پرش زمانی<br>
+کوکک بهه خدااا اینوو تاا اخر نخوریی خودم می‌کنمتتتتتت<br>
_باشهههه<br>
همشو. خورد<br>
+افرین عشقم<br>
لبخندی زد<br>
+ای خدااااااااااااااا<br>
قش کردم&nbsp; رو تخت<br>
_چیشدددد<br>
روم خم شدو با چشم هایه کیوتش گفت چیشدد<br>
دستتمو گذاشتم دو طرف صورتش<br>
و لبمو چسبوندم رو لبش<br>
انقدر محکم مک زدم ک لبه خودمم درد گرفت<br>
لبمو جدا کردم با لبخند فقد نگاهم میکرد<br>
+خب چرا انقدر کیوتی ک‌ونی؟ <br>
خندید<br>
روم کامل خم شد<br>
موهامو نوازش میکرد<br>
_من کیوتم؟ <br>
+اره<br>
لبخند زد<br>
تو چشام نگاه میکرد<br>
اروم رو دماغمو بوسید<br>
_میشه امشب ب‌کن‌مت؟ <br>
خندیدم<br>
به شوخی گرفتم<br>
+ای خودا نمکی<br>
جدی نگاهم میکرد<br>
لبخند از رو لبم محو شد<br>
+امم<br>
_جدیم<br>
+کوک چیمیگی؟ شوخیه دیگه&nbsp; درسته؟ <br>
_میخوامش توهم میخوایش!!! <br>
+وای بیا قرصاتو بخور<br>
خندید<br>
_باشه به شوخی بگیرر<br>
قرصاشو خورد<br>
ساعت12 بود ک... <br>
ادامه دارد..
دیدگاه ها (۱۷)

پارت38

پارت39

پارت36

35

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۴۰انقدر لحن و حالت خسته صورتش...

#why_himpart:89آنالی:عه بی ادب!جونگ‌کوک:چی گفتم مگه؟آنالی:ای...

( ظهور ازدواج )( پارت ۳۱۵ فصل ۳ )قلبم داشت از جا در میومد.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط