{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبها، در تنهایی...

شبها، در تنهایی...
بی صدا رها می کند,
بغض زخم هایَش را...
و همه می گویند
خوش به حالش
چه آسان فراموش کرد!
دیدگاه ها (۱)

نقﺎﺵ ﺑﺎﺷﯽ! ﭼﻘﺪﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯼ... ﺑﯿﺎﯾﯽ ﻭ ﺻﻔﺤﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ...

تمام خستگی هایت را یکجا میخرم.... تو فقط قول بده صدای خنده ه...

دوست خوب ی نعمته

عشقولانه

کریگ موری، روزنامه‌نگار و سیاستمدار سابق اسکاتلندی:یکی از نک...

مادر بزرگم آخرِ همه ی تلفن هایش میگفت:کاری نداشتم که!زنگ زده...

خیلی راحت می‌آیند حرفشان را می‌زنند و بعد آسان‌تر از آن می‌گ...

خیلی راحت می‌آیند حرفشان را می‌زنند و بعد آسان‌تر از آن می‌گ...

وقتی دیدمش، پرنده‌ای بود زخمی و نیمه‌جان؛بی‌پناه و خسته، با ...

رمان: فراموش‌شدهفصل ۱: نشانه‌ها در حنجرهآناری همیشه عاشق خوا...

پارت ۱۳ — «نقشه‌ی دستپاچه‌کننده»صبح هنوز کامل شروع نشده بود ...

🪷🦢 معرفی رســـــــــمی گروه ZARA کمپانی VELORA با افتـــــــ...

نیکزاد افرسی نیا هرسین تنهایی انسان

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط