{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرم می گفت

مادرم می گفت
سرت به کار خودت باشد
و من
سرم به کارم بود

سرم به کار خودم بود
که نفهمیدم تو عاشقم هستی

سرم به کارم بود
که نفهمیدم مادر بیمار است
پدر پیر شده
و درخت گوشه ی حیاط
میوه نمی دهد!

حالا مردی کاملم

از بیست سالگی برگشته ام
که جواب سلامت را بدهم

ولی...
تو رفته ای
مادر مرده
و جهان از کنارم گذشته است!
دیدگاه ها (۳)

ده سال دیگر نه... بیست سال دیگر، روی پل عابر پیاده جلویت را ...

من نشسته بر صندلی لهستانی در اتاق بازجویی اعتراف میکنمبه کشی...

پدرم میگوید ؛ از سولماز بگذر که رنج می آورد، مادرم گریه می ک...

سالها بعدشعرهای من در حنجره دخترت عاشق میشود.....غذای مورد ع...

« ازدواج به اجبار »Part 34 ویوی لیانا:چشم‌هایم روی اسم ثابت ...

در جست و جوی خاطرات

#pain #P⁴²ناپدریم هیچ وقت قرص نمیخوره و بدش میاد. . . . همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط