{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواب بودم گونه ام را مار زد !

خواب بودم گونه ام را مار زد !
پشت پلکم عنکبوتی تار زد !
خواب دیدم زندگی جزسایه نیست !
هیچکس باهیچکس همسایه نیست !
پاسبان
می آیداما بی چراغ !
باغبان هم باتبر می رفت به باغ !
رفت شب افکار مهتابی نشد !
گریه کردم آسمان ابی نشد !
رفتم اما عشق مجذوبم نکرد !
بستر مرگ نیز مغلوبم نکرد !
ای که گفتی کاش مرگ از ما نبود !
زندگی انقدرهم زیبا نبود !
دیدگاه ها (۵)

پاییز رفت و عشق در اقبال ما نبودآن حس و حال خوب، در احوال ما...

باز هم شب شد و بیخوابی من آغاز شد...صبح بخیر ای همه ی زمزمه ...

در پشت غزلهای من ای یار کسی نیست………خوابند همه خفته بیدار کسی...

زمانه دوخت لبم را ب ریسمان سکوت ک عهد،عهد غم است و زمان،ز...

تک پارتی✨«از من نترس...»آخرین زنگ مدرسه مدت‌ها بود که خورده ...

dark life = 27

P : 31

فصل دوم رمان گرفتار تو پارت سوم

خواب بودم گونه ام را مار زد!پشت پلکم عنکبوتی تار زد!خواب دید...

خواب بودم گونه ام را مار زد !پشت پلکم عنکبوتی تار زد !خواب د...

خواب بودم گونه ام را مار زد...پشت پلکم عنکبوتی تار زد...خواب...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست‌. تکه نانی دارم ، خرده هوشی‌، س...

📝اول راهنمایی یه رفیق داشتم که با هم مدرسه می رفتیم. خونه شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط