{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر بار خواست چــــای بریزد نمانده ای

هر بار خواست چــــای بریزد نمانده ای
رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای

تنهادلش خوش است به اینکه یکی دوبار
بــا  واسطــه  سلام  برایش  رسانده ای

حالا صدای او به خودش هم نمی رسد
از بس که بغض توی گلویش چپانده ای

دیدم دوباره شهر پر از جوجه فنچ هاست
گفتند باز روســـــری ات  را  تکـــانده ای

می رقصـــی و برات مهم نیست مرگشان
مشتی نهنگ را که به ساحل کشانده ای

بدبخت من ، فلک زده من ، بد بیار من...
امروز عصر چــــای ندارم ... تو مانده ای
دیدگاه ها (۳)

مــن کــــــه در تنـــگ بــــرای تــو تـمـــاشــادارمبــــا ...

اصلا قرار نیستچگونه شرح دهم که دچاریعنی چهدلی که سوخته ازدست...

مپرس حال مرا ! روزگار یارم نیستجهنمی شده ام ، هیچ کس کنارم ن...

دوستت دارم. . . چه بخواهـــــی. . .چه نــــــــه. . . حتی ...

هر بار خواست چــــای بریزد نمانده ایرفتی و باز هم به سکوتش ن...

هر بار خواست چــــای بریزد نمانده ایرفتی و باز هم به سکوتش ن...

هر بار خواست چای بریزد نمانده ای رفتی و باز هم به سکوتش نش...

هر بار خواست چای بریزد نمانده ای رفتی و باز هم به سکوتش نشان...

خانه حریری، تبریز یاشاسین تبریز یاشاسین آذربایجان شرقی ✌🏻🇮🇷#...

آسمون کهنو زمین بیهدگه برناگردمدیر یهتیمو فاتحه ای بر خوندمب...

به عشق میسپارمت؛ به ویرانگر ترین نفرین انسان.#دلنویس هیچ آمد...

اگر روزی آمدیو من نبودمبدان ڪه دیدار تو را بسیار آرزو ڪردم.۱...

اره خلاصه🫠@vzxox@van.ya_86 @titan_rider @soli0_0

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط