{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

افسران - کی گفته جنگ تمومه .....

افسران - کی گفته جنگ تمومه .....

آنان چفیه داشتند... من چادر دارم....



من چادر می پوشم، چادر مثل چفیه محافظ من است...اما چادر از چفیه بهتر است....



آنان چفیه می بستند تا بسیجی وار بجنگند...من چادر می پوشم تا زهرایی زندگی کنم...



آنان چفیه را خیس می کردند تا نَفَس هایشان آلوده ی شیمیایی نشود...من چادر می پوشم تا از نفَس های آلوده دور بمانم...

#یا_مهدی_ادرکنی #مذهبی #شهدا #امام_تنها_آقای_خاص_من #حجاب #شیعه #رهبری #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #یا_علی (ع) #امام #اسلام #شهید #حیا

آنان موقع نماز شب با چفیه صورت خود را می پوشاندند تا شناسایی نشوند...من چادر می پوشم تا از نگاه های حرام پوشیده باشم...



آنان چفیه را سجاده می کردند وبه خدا می رسیدند ...من با چادرم نماز می خوانم تا به خدا برسم...



آنان با چفیه زخم هایشان را می بستند ...من وقتی چادر ی می بینم یاد زخم پهلوی مادرم می افتم...



آنان با چفیه گریه های خود را می پوشاندند... من در مجلس روضه با چادر صورتم را می پوشانم واشک هایم را به چادرم هدیه می دهم...



آنان با چفیه زندگی می کردند... من بدون چادرم نمی توانم زندگی کنم...



آنان سرخی خونشان را به سیاهی چادرم امانت داده اند... من چادرسیاهم را محکم می پوشم تا امانتدار خوبی برای آنان باشم...
دیدگاه ها (۱۱)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت چهارم : به محرمات علاقه و ک...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹صدای آژیر، سکوت سرد سحرگاه را در هم...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت دوم :لذا خوبی یا بدی دنیا به این...

در شأن نزول این آیه آمده است: هنگامى كه مسلمانان به فرمان پی...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝘼𝙛𝙩𝙚𝙧 𝙎𝙩𝙤𝙧𝙮 : (real end)تهیونگ کی...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

🧁 پارت هجدهم | اعتراف زیر نور ستاره‌هابعد از پایان مراسم، بی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷④ريشه تمام اندوه‌ها؛ توقع داشتن ...

معرفی کتاب

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۳ آنیا و دامیان به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط