{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این روزها گویا خسته ای

این روزها گویا خسته ای
موهای سیاهت را کوتاه کرده ای
نمی خندی
شعر نمیگویی
مرا به نام نمیخوانی
بهانه میگیری
آغوشم را نمیخواهی
صدایت میزنم
جز سکوت
کلامی برایم نداری
با این حال هنوز بانوی منی
بانوی من
که موهای سیاهش را کوتاه کرده
نمیخندد
شعر نمیگوید
بهانه میگیرد
سکوت کرده
مرا
و نامم را
و آغوشم را
نمی خواهد
بانوی من
که این روزها فقط کمی خسته است
دیدگاه ها (۵)

امروز روزه ام باطل شد حواسم نبود دوستم نداری غصه نبودنت را خ...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ..!ببین مرگ مرا در...

ﺻﺪﺍﯼٍ ﮔﺎﻡ ﻫﺎﯼ ﺗﻮﺿﺮﺑﺎﻥٍ ﺯﻧﺪﮔﯽٍ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ...ﺑﺎﻣﻦ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﺎ ...ﺗﺸﻨﻪ ...

به حباب نگران یک رود قسم...وبه کوتاهیه آن لحظه ی شادی که میگ...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

فصل دومپارت هفدهم | سایه‌های دورییک سال گذشته بود...یک سال ا...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۰: «راز...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۲: جنگ جهانی سوم، نسخه‌ی قصرچند لحظه بعد ...

#oneshatبا نگاهی سرد و کمی اخم آلود از دفتر کنفرانس بیرون آم...

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨سیلامممم به ناناصیز های راش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط