{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۴

ات: نمیشه یدفعه مامانم بیاد
کوک: نه نمیاد بابا
ات: باش ولی اگه کسی اومد من می دونم وتو
کوک: باشه

کوک ویو
رفتیم تو اتاق رو تخت پیشش خوابیدم پشتشو بهم کرده بود بغلش کردم و کشوندمش تو بغلم
ات: چی کار میکنی
کوک: هیچی
ات: بخواب انقدر پرو بازی درنیاد
کوک: (چرخوندش به سمت خودش) نمی خوام
ات: باش پس منم....

ات ویو
داشتم حرف میزدم که با لباش ساکتم کرد منم همراهیش کردم هی منو بیشتر به سمت خودش میاورد تا این که بعد ۳ مین نفس کم آوردیم
کوک: خیلی دوست دارم بیب
ات: منم همین طور کو...
ات: (بازم دوباره با لباش ساکتم کرد)
کوک: وقتی تهاییم دیگه نشنوم کوک صدام کنی
ات: پس چی صدات کنم
کوک: می خوای بهت نشون بدم چی صدام کنی
ات: اوکی ببخشید ددی.....
کوک: ...
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۵کوک: اهان الان خوب شد ات: ددی میشه حالا لطفا بخوابیم ...

پارت ۱۶فلش بک به تو راهکوک: نمی خوای چیزی برا بابات بگیریم ا...

پارت ۱۳ات اومد پیش کوکات: کوک چی شد کوک: هیچی کاری کردم که د...

پارت ۱۲دیدم اون ووس (می دونم تو گذاشتن اسم خیلی عنم😂) قلبم د...

پارت ۵ فیک عشق مافیا که یهو ات و کوک به هم خوردم و ات داشت م...

part30 عشق پنهان《ویو ات》از کنار جونگ کوک رفتم و نشستم روی صن...

part43 عشق پنهان《ویو ات》از بلندگو ها گفتن که تا چند دقیقه دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط