{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی را دیدم که برای بوسیدن دختر 3 ساله اش در مقابلش زانو

مردی را دیدم که برای بوسیدن دختر 3 ساله اش در مقابلش زانو زد و اجازه گرفت ,ازش پرسیدم چرا چنین کردی؟ گفت اینگونه یادمیگیرد که همیشه برای بوسیدنش اجازه لازم است ,و اجازه ندهد هر کسی او را راحت ببوسد.
یادمیگیرد که او باارزش ترین موجود زمین است
دیدگاه ها (۳)

به هم نرسیدیم امّــا.....بهــتـریــن غــریـبه ات مــیمـانــم...

كوچه هاى قديمى را باريك مي ساختند تا آدمها به هم نزديكتر شون...

گاهي چه اصرار بيهوده اي است...!!!اثبات دوست داشتَنمان به آدم...

ﻫﯿﭽﮑﺲ،ﺑﺮ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﭘﺎﺭﮎ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽﻧﻤﯿﻨﺸﯿﻨﺪ !ﯾﺎ ﯾﺎﺭ ﺩﺭ ﺑﺮ ﺍﺳﺖ، ﯾﺎ ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۹: «آخر...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p21کسی مقابلش ایستاد.از شدت ترمز، نزدیک ب...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

پارت هشتم | تنبیه مشترکصبح روز بعد...لیانا هنوز از اتفاق دیر...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

داستان عاشقانه جدید

( خوشگلا شرمنده جلد رو اشتباه گذاشتم+⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love...

باران شدیدی روی شیشه‌های عمارت می‌کوبید.ا.ت با اخم جلوی پنجر...

My little princess Part 22ویو ات با صدای داد و جیغ بلند شدم ...

فصل دومپارت یازدهم | اعترافی زیر نور ماهصدای موسیقی سالن کم‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط