{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

sudden marriage

sudden marriage
Part1



اه خدا لعنتت کنه این هاااا
معلوم نیست کدوم گورییی
چرا تلفنو جواب نمی دی
اوفففففف
ا.ت درحال تماس با این ها بود که نگاه های سنگینی رو خودش احساس می کرد سعی کرد محل نزاره و به کارش برسه لیوان ویسکی و که نو دستش بود رو کاملا سر کشید بخاطر تلخی فیسکی صورتش تو هم جمع شد
ی مردی داشت میومد سمت ا.ت که ا.ت سرش رو بالا برد و ی مرد تقریبا ۴۰ به بالا رو دید که نشست کنارش اون مرد شرس رو نزدیک ا.ت برد و ا.ت به عقب برگشت و گفت
+ها چیه به چی زول زدی
€میگم بیا باهم ی حالی کنیم
بعد از این حرف،مرد دست دخترک ۲۰ ساله رو گرفت و با خودش برد دخترک هر کاری می کرد که از دستش خلاص بشه اما نمی شد
مرد وایساد و سرش رو به سمت ا.ت برگردوند و گفت
€دو دیقه نمی تونی وایسی(باداد)
دخترک با اخم نگاهی کرد و دیگه وقتش بود از تنها تکنیکس استفاده کنه دخترک پاهاش رو آماده کرد و محکم به جای حساس مرده زد و مرد از شدت درد خیلی زیاد صورتش جمع شد و روی زانوهاش نشست و دستش رو گزاشت رو جای حساسش(خب حالا بگذریم😏)
دختر بعد از این حرکت پا به فرار گزاشت و به سمت طبقه بالای کلاب رفت و یه جایی برای غایم شدن پیدا کرد
€کجایییییی زنیکه ی هرزه(باداد)
گوشی دختر شروع کرد به زنگ خورد دخترکی که الان ترسیده بود به صفحه ی گوشی خیره شد و دکمه ی اتصال رو زو و تماس برقرار شد
×ببینم ا.ت تو کجایی
+یونگ چول توروخدا نجاتم بده میترسم مرده بهم تجاوز کنهه(با اشک راستی گوشی سایلنت بود)
و بعد گوشی رو قطع کرد بعد از قطع کردن تلفن احساس کرد یکی دستش رو گرفته سرشو برگردوند که با نیشخنده ی کثیفه مردهمواجه شد مرد دست دختر رو کشید و دختر و کشون کشون داخل یکی از اتاقا برد و پرتش کرد رو تختی که اونجا بود و درو بست و رو دخترک خیمه زد که دخترک تا جایی که تونست دیت و پا زد
ویو ا.ت
خیلی ترسیده بودم و تاجایی که تونستم دست و پا زدم اما نه مردک پیر ول کن نبود مرد وقتی دید نمی تونه دخترو نگه داره دستای دختر رو محکم کرفت و برد بالا سر دختر تا اومد لبش رو بزاره رو لب دختر در با شدت باز شد
ویو ا.ت
چشام داشت بسته میشدن که در با شتاب باز شد نتونستم جلوم رو ببینم با خاله اینکه یونگ چول اومده و می خواد نجاتم بده چشمام رو بستم
پرش زمانی به امارت کیم
ویو ا.ت چشام رو داشتم کم کم باز کردم، سرجام نشستم و سعی کردم اتفاقاتی که برام افتادو به یاد بیارم که چشم خورد به لباسام
+وای نه لباسام چرا عوض شده؟ اصلا اینجا کجاس وای نه خدایا الان چیکار کنم با نگرانی به اونور و اینور نگاه می کردم که ی دفعه ای......




ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

sudden marriagePart2احساس کردم یکی پشت دره سری دراز کشیدم و ...

BLACK PINK

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

نام: قرارداد نفرتPart:29ناری:«چی؟»یورین صفحه رو بهشون نشون د...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁵⁸جی‌هوپ رو به ا/ت گفت:جی‌هوپ:ولی مطمئنی ...

نام:قرارداد نفرتpart:⁴²هانا گفت:«چون مهمونیه دیگه.»ا/ت سرش ر...

پارت ۱۱ | سه قلب، یک عشقویو ا/تتوی خونه تنها بودم. ته‌یونگ ب...

beach 𝖕𝖆𝖗𝖙3ویو جنیجاده‌ی فرعی، باریک و تاریک بود. فقط نور کم...

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁸چند دقیقه بعد، ا/ت و جونگکوک دوباره ...

دو پارتی پارت آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط