پارت

پارت. 25

هانیه ازم خدافظی کرد و رفت منم رفتم داخل ماشینم ک چند تا عکس چشممو گرفت
عکسارو برداشتم، عکسای منو آرمان بودن


(پایان فلش بک) ( زمان حال)

وقتی عکسارو دیدم ناخداگاه یه قطره اشک از روی چشمام سر خورد روی گونم ک سریع با پشت دست پاکش کردم

یادمه امیر حسین بهم گفت وقتی عاشق میشی دوست نداری هیچ بلایی سر عشقت بیاد پس چرا آرمان این کارم باهام کرد

شاید منم نخوام بلایی سر آرمان بیاد ولی بد کرد باهام خیلی بد کرد

وقتی یاد این میفتم ک حرفاشو باور کردم از خودم بدم میاد ک چرا انقد ساده بودم

خودت رفتی آرمان ولی خاطراتت هنوز باهامن

عکسای توی دستمو پاره کردمو رفتم سمت خونم، باید تمام فکرمو بزارم روی نقشه ای ک دارم

خودت کاری کردی که این بلارو سرت بیارم آرمان
دیدگاه ها (۴)

#پارت. 26دو سه روی دیگ عروسی آرمان و آوا بود کارت عروسیشونو ...

#پارت. 27بعد از اینکه کادو عروسیشونو دادم سریع از تالار زدم ...

#پارت. 24بنظر خودم موندم دیک بدرد نمیخورد، فعلا باید از اینج...

#پارت. 23 آیدا: وقتی رسیدم ایران سریع رفتم خونه تا حاضر شم و...

رمان فیک پارت 5شرط کامنت 30ج:بدو بدو کیفمو ورداشتم که برم که...

part 11ویو ا.ت با حرفی که زد شکه شدم ینی خودشم قبول داره روا...

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۳۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط