{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به یاد دارم چه بسیار که برف

به یاد دارم چه بسیار که برف
چون مهمانی ديرهنگام
می آمد و نرم
ميزد به شيشه ي پنجره ی شعرهایم
صدایم مي كرد :
" باز کن !
از دورها آمده ام و هدیه ام
سبد واژه های ناب است
باغستانی اند که
بكر مانده اند."
به یاد دارم که سبد واژه ها را می ستاندم و
بالای تاقچه ی چشمم می نهادم
او هم می گفت :
" کنارت می مانم
تا نگاهم را درنگاهت بیندازم
ای نازنینم!
هرگز ازبرف ِ میهمان ِ دیر هنگام ِعزیزی چون تو
سیراب نمی شوم !
ای نازنینم !

بیا با دست هایت برف بیار

من دوست دارم اگر آب شدم

با برف آب شوم

ای نازنینم !
دیدگاه ها (۲)

صبح را در آغوش گرفتم دست‌هايم خيابان نخستين تابش آفتاب شدند ...

باران را به خانه دعوت کردم آمد ، ماند ،‌ و رفت شاخه گلی برای...

شقایقی عاشق بوته ی تمشکی شد به بالین او نشست و خون خود را در...

تا می خواهم شعله ور شوم عشق تو چون باد خاموشم می کند شعله ور...

عاشقانه های شبنم

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

به یاد دارم چه بسیار که برف چون مهمانی ديرهنگام می آمد و نرم...

شبیه عشق می شوم بکر و بدیع با واژه هایی که به یاد تو جمع کرد...

یک غزل،دل شوره دارم باز از این تکرارهابازهم یاد تو با آهنگ ا...

مي توانم سكوت كنميا مثلا از قطاري حرف بزنمكه نيم ساعت تاخير ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط