{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شقایقی

شقایقی
عاشق بوته ی تمشکی شد
به بالین او نشست و
خون خود را در بوسه ای
به او بخشید ..

از آن به بعد بود
که دیگر تمشک
رنگ و رخسار خود را
به یاد نیاورد ...

{ شیرکو بی کس }
ترجمه : سیدعلی صالحی
دیدگاه ها (۱)

به یاد دارم چه بسیار که برف چون مهمانی ديرهنگام می آمد و نرم...

صبح را در آغوش گرفتم دست‌هايم خيابان نخستين تابش آفتاب شدند ...

تا می خواهم شعله ور شوم عشق تو چون باد خاموشم می کند شعله ور...

مرگ هر شب می‌آید بال می‌گستراند بر خواب‌هایم هرروز می‌آید قد...

نام=)سایه مافیا### پارت هفدهم: خون، بوسه و انتقامِ بی‌رحمانه...

مرد بی رحم

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ²« y.n »صبح با نور ط...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 197♡⁠。⁠)⁩رفتم ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط