صبح را در آغوش گرفتم
صبح را در آغوش گرفتم
دستهايم خيابان نخستين تابش آفتاب شدند و
معبري براي چشمان تو
دهان كوه را بوسيدم
لبانم چشمهاي شدند و
زمزمههايت از نو درخشيدند
سرم را به روي پاي شب گذاشتم و
خوابهايم آيينهي شعر شد و
زيبايي ترا در آن ديدند
عشق مرا به تو ديدند ..
{ شيرکو بيکس }
دستهايم خيابان نخستين تابش آفتاب شدند و
معبري براي چشمان تو
دهان كوه را بوسيدم
لبانم چشمهاي شدند و
زمزمههايت از نو درخشيدند
سرم را به روي پاي شب گذاشتم و
خوابهايم آيينهي شعر شد و
زيبايي ترا در آن ديدند
عشق مرا به تو ديدند ..
{ شيرکو بيکس }
- ۲۹۱
- ۱۹ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط