به امیدی که تو مهمان غزلها بشوی
به امیدی که تو مهمان غزلها بشوی
پازل گم شدهٔ حل معما بشوی
شاعر شهر پر از فتنه چشمت شدهام
تا در آغوش ردیف غزلم جا بشوی
هر شب از کوچهٔ تاریک دلم می گذری
کاش همسایهٔ دیوار دل ما بشوی
واژهها تنگتر از ذهن و خیالم شده اند
باید این قافیه را وسعت دریا بشوی
شمع یادت همه شب بر لب این پنجرهها
میزند سوی امیدی که تو پیدا بشوی
کاش در حادثهٔ چشم تو جا میکردم
تا مگر همسفر این دل تنیا بشوی #حیدر_دهقان
پازل گم شدهٔ حل معما بشوی
شاعر شهر پر از فتنه چشمت شدهام
تا در آغوش ردیف غزلم جا بشوی
هر شب از کوچهٔ تاریک دلم می گذری
کاش همسایهٔ دیوار دل ما بشوی
واژهها تنگتر از ذهن و خیالم شده اند
باید این قافیه را وسعت دریا بشوی
شمع یادت همه شب بر لب این پنجرهها
میزند سوی امیدی که تو پیدا بشوی
کاش در حادثهٔ چشم تو جا میکردم
تا مگر همسفر این دل تنیا بشوی #حیدر_دهقان
- ۱۰.۹k
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط